اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت

*هر یک از اشیاء خارجی دارای دو ماهیت میباشند.

 

واقعیت خارجی مصداق بالذات وجود است وبالعرض به ماهیت نسبت داده می شود. ( اشیاء خارجی به واسطه ماهیات از یکدیگر جدا میشوند . نسبت به هم تمایز می یابند و مفهوم وجود مابین تمام اشیاء مشترک است.)

 

*حیثیت ماهیت غیر از حیثیت وجود است.

 

زیرا اوّلا هر ماهیتی بر دسته خاصی از واقعیات حمل میشود و نه بر همه آنها امّا حیثیت وجود مشترک میان همه واقعیات است و بر همه آنها حمل میشود.

 

ثانیاً هر ماهیتی فی حد ذاتها می تواند موجود باشد و می تواند معدوم باشد در حالی که اگر ماهیت همان وجود بود نمی توانستیم وجود را از آن سلب کنیم.(زیرا در آن صورت سلب وجود از ماهیت، سلب شیء از خودش میباشد ومحال است.)

 

*وجود وماهیت هر دو نمی توانند اصیل باشند.

 

زیرا هر یک از اشیاء خارجی تنها یک واقعیت دارند. ( ولذا فقط یکی از دو حیثیت میتواند در ازای آن واقعیت و حقیقت باشد.)

 

برهان اصالت وجود:

 

هر چیزی را که در نظر بگیریم در صورتی واقعیت دار است که وجود بر آن حمل شود و به وجود متصف گردد و این نشان دهنده آن است که آنچه در خارج در ازای واقعیت اشیاء است وجود میباشد و ماهیت چیزی است که اگر به وجود متصف شود دارای واقعیت میگردد.

 

 

 

تبیین نظریه اصالت ماهیت: (حکمای اشراق) ماهیت فی حدّ نفسه یک امر اعتباری است و وجودی که از آن انتزاع میگردد نیز یک امر اعتباری است؛ اما وقتی ماهیت به گونه ای شد که توانستیم مفهوم اعتباری وجود را از آن انتزاع کنیم و بر آن حمل نماییم آن ماهیت اعتباری می گردد. (آنچه اصیل است انسان موجود است نه مطلق انسان.)

 

ردّ این نظریه: اگر ماهیت اعتباری به واسطه انتزاع مفهوم اعتباری وجود از آن اصیل و دارای حقیقت خارجی گردد، انقلاب[1] در ذات خواهد بود که محال بودن آن بدیهی است.

 

نظریة اصالت وجود در خصوص واجب و اصالت ماهیت در ممکنات: ( محقق دوانی) وجود بیش از یکی حقیقت عینی شخصی نیست  وآن حقیقت همان واجب تعالی است و ماهیات ممکن به واسطه یک نوع انتساب به آن وجود اصالت و واقعیت می یابند. (اطلاق وجود بر واجب تعالی بدین معنا است که او عین وجود است واطلاق موجود بر ماهیات ممکن، بدان معناست که منتسب به وجود هستند.)

 

ردّ این نظریه: اگر انتساب مستلزم تحقق یافتن یک حقیقت عینی در خارج باشد که عارض بر ماهیت میگردد که آن همان وجود خواهد بود و اگر انتساب مستلزم تحقق چیزی نباشد و ماهیت پیش وپس از انتساب بر یک حال باشد؛ در این صورت انقلاب خواهد بود و محال است.

 

 

 


[1] انقلاب یعنی آن که یک ذات بدون آنکه چیزی بر آن افزوده ویا از آن کاسته گردد خود به خود دگرگون شود.

چاپایمیل