وجود یک حقیقت مشکک است.

تمام واقعیات خارجی متصف به کثرت میشوند و این کثرت از دو جهت است:

الف- کثرت ماهوی ( کثرتی که منشاء و خاستگاه آن ماهیت است و به عرض موجود است. اتصاف وجود به این نوع از کثرت به عرض ماهیت میباشد. - )

ب- کثرت وجودی ( کثرتی که مقوّم وجود است و در حاق وجود است و بیرون از آن نیست. )

پس وجود فی حّد نفسه دارای یک نوع کثرت است ( کثرتی که نه جزء وجود است ونه به واسطه عوارض لواحق بیرونی) و این کثرت همانگونه که به حکیمان باستان نسبت داده شده است یک حقیقت تشکیکی با مراتب مختلف است به گونه ای که مابه الامتیاز در هر مرتبه ای به مابه الاشتراک باز میگردد. و دلیل این مطلب آن است که ما از همه مراتب و مصادیق وجود مفهومی یگانه و عام  انتزاع میکنیم. مفهومی که تصورش بدیهی است.

وجود را از این جهت به نور تشبیه کرده اند؛ در تمام مراتب نور یک حقیقت بسیط مشترک است و آن همان نوریّت است. نه جزئی به آن ضمیمه شده است و نه از جزئی ترکیب یافته است.

در مقابل حکیمان مشاء قائل به وجود یک حقیقت متباین به تمام ذات هستند که هرکدام از آن حقایق با تمام ذات بسیطش از دیگر حقایق امتیاز می یابد.

چاپایمیل