پاره ای از احکام عدم

تمایزی در عدم نیست. زیرا تمایز میان دو چیز یا به تمام ذات آنهاست ( دو نوع مندرج در دو مقوله مختلف) ویا به جزء ذات آنهاست ( دو نوع مندرج در یک مقوله) ویا به واسطه امور عارض بر ذات می باشد ( دو فرد از یک نوع)

تمایز در اعدام مضاف، البته گاهی عقل، عدم را به وجود اضافه میکند و در سایه این اضافه بهره ای از وجود و ثبوت برای آن حاصل می گردد وبه تبع این ثبوت، یک نوع تمایز هم در میان این عدمهای مضاف حاصل میشود مانند عدم بینایی و عدم شنوایی ( تمایز اولاً و بالذات به بینایی و شنوایی مربوط میشود و ثانیاً و بالعرض به کوری وکَری نسبت داده می شود.)

حکم به علیّت در اعدام، و از همین راه است که عقل علّت ومعلولیت را گاهاً به عدم نسبت میدهد ( در ازای علت ومعلولیتی که در میان  موجودات برقرار است.) این استناد در واقع نوعی مجاز است وحقیقتش اشاره به وجود دارد.

تمایز در عدم مقیّد، عدم مقیّد نیز همچون عدم مضاف است مانند عدم ذاتی، عدم زمانی.

عقل پس از آنکه برای عدم ثبوتی در نظر گرفت می تواند این ثبوت را سلب کند واز سلب آن به عدم عدم تعبیر میشود.(همانند عدم وجود که تعبیری است از سلب وجود)

اشکال: عدم مضاف به عدم هم نقیض عدم است و هم نوعی از آن میباشد و این محال است.

جواب: (صدر المتألهین) عدم عدم یک حیثیت مفهومی دارد و یک حیثیت مصداقی.

ودر آنجا که گفته میشود عدم عدم، سلب عدم است و نقیض آن میباشد و با آن جمع نمیشود، نظر به مصداق آن است.

( جواب صدر المتألهین به این اشکال از طریق تفاوت گذاری بین حمل اولی وحول ثانوی-مصداق ومفهوم- اشکالاتی نظیر اشکال به از معدوم مطلق خبر داده نمیشود، جزئی، جزئی است، اجتماع نقیضین ممتنع است، شیء یا ثابت در ذهن است ویا غیر ثابت در ذهن را پاسخ میدهد. )

چاپایمیل