معيّت [= با همي]‏

تعريف معيت:
معيت عبارت است از : «اشتراك دو امر در يك معنا بدون آنكه اختلافي با يكديگر در كمال و نقص، كه همان تقدم و تأخر است، داشته باشند.».
نکته: ارتفاع نوع خاصي از تقدم و تأخر از دو امر به تنهايي موجب نمي گردد كه بر آن دو امر، معيت از همان نوع صدق كند. في المثل ميان جواهر مفارق رابطۀ تقدم و تأخر زماني برقرار نيست، و در عين حال آنها معيت زماني نيز با يكديگر ندارند؛ زيرا دو چيز تنها در صورتي معيت زماني خواهند داشت كه هر دو از امور زماني بوده، و شأنيت تقدم و تأخر زماني در آنها وجود داشته باشند؛ در اين صورت اگر آن دو چيز در يك معناي زماني مشترك بوده، و تقدم و تأخري نسبت به آن معنا بر يكديگر نداشته باشند، ميانشان رابطۀ معيت زماني برقرار مي باشد، و آن دو در زمان «باهم» خواهند بود.
در نتیجه: تقابل معيت با تقدم و تأخر از نوع تقابل عدم و ملكه است.
بنابراين، در تعريف معيت بايد گفت : «معیت عبارت است از اشتراك دوامر در يك معنا، بدون آنكه در آن معنا اختلاف به تقدم و تأخر داشته باشند، درحالي كه شأنيت تقدم و تأخر در آن معنا را دارند[1]
اقسام معيت:
  1. معيت در رتبه[2]، مانند معيت مأمومينی كه در كنار يكديگر پشت سر امام ايستاده اند، نسبت به مبدأ مفروض در مسجد؛ و مانند : معيت دو نوع يا دو جنس كه تحت يك جنس قرار گرفته اند، در سلسله مراتب انواع و اجناس، نسبت به آن نوع و جنس.
  2. معيت در شرف، مانند دو انسان دلير كه در ملكۀ شجاعت برابر مي باشند.
  3. معيت در زمان، مانند دو حركت كه در يك زمان واحد تحقق مي يابند. (البته ميان اجزاي خود زمان هرگز معيت برقرار نخواهد شد، بلكه ميان آنها رابطۀ تقدم و تأخر موجود خواهد بود).
  4. معيت طبعي، مانند دو جزء مساوي نسبت به كل.
  5. معيت علّي، مانند دو معلول يك علت تام.
  6. معيت به حقيقت و مجاز[3]
  7. معيت به حق، (اين نوع معيت تنها در مورد موجود دو معلول يك علت برقرار مي شود؛ زيرا دو معلول يك علت هر دو، در رابط بودن نسبت به آن علت با يكديگر مشترك اند، و از اين جهت تفاوتي با هم ندارند. بر خلاف دو علتِ مفيضِ وجود، كه چون يك معلول واحد و مشترك نمي توانند داشته باشند، هرگز در مستقل بودن نسبت به يك معلول با هم مشترك نخواهند بود).
  8. معيت دهري، مانند دو جزء از اجزاي يك مرتبه از مراتب واقع، اگر بتوان در آن مرتبه كثرتي فرض كرد. (مثلاً بنابر نظريۀ حكماي اشراقي در مورد عقول عرضي، ميان آن عقول معيت دهري برقرار خواهد بود. زيرا همۀ آنها معلول يك علت واحدند، و در نتيجه مرتبۀ واحدي از متن واقع را اشغال كرده اند، و از اين جهت تقدم و تأخر دهري نسبت به يكديگر ندارند).
 

[1] تعريف ياد شده ، از نوع تعريف شيء به لازم آن است.
[2] شامل ترتيب حسي و ترتيب غير حسي
[3] معيت به حقيقت و مجاز تنها در مورد مجازها روي مي دهد، و هرگز در مورد حقيقتها برقرار نمي شود. مثلاًوجود جسم تقدم به حقيقت بر ماهيت صورت جسمي و ماهيت مادۀ اولي دارد، و اين دو ماهيت هر دو تأخر به حقيقت و مجاز از وجود جسم دارند، اما ميان خودشان معيت به حقيقت و مجاز برقرار است. زيرا موجوديت هر دوي آنها عرض موجوديت ِ« وجود جسم » مي باشد ، و از اين جهت تقدم و تأخري بر يكديگر ندارند.

چاپایمیل