‏اتحاد عالم به معلوم در علم شيء به خودش‏

بکار بردن تعبير اتحاد در اين مورد بدين لحاظ است که درعلم شيء به خودش، مفهوم عالم و مفهوم معلوم، که دو مفهوم مغاير و مباين است، از يک وجود به خودش مفهوم عالم و مفهوم معلوم، که دو مفهوم مغاير مباين است، از يک وجود واحد انتزاع مي گردد. بدين اعتبار، آن را اتحاد ناميده اند. (بدين مناسبت که دو مفهوم عالم و معلوم، با آنکه دو مفهوم هستند، موجود به يک وجود مي باشند، و در آن وجود با يکديگر متحد مي گردند) اگرچه وجود معلوم و وجود عالم دراين مورد، يک وجود بيش نيست، و در واقع وحدت است و نه اتحاد.
(از آنچه گذشت بطلان اين اعتراض نيز روشن مي شود که قول به اتحاد عالم با معلوم مستلزم آن است که همه مجردات يک وجود شخصي واحد داشته باشند؛ زيرا اتحاد ياد شده خللي به وجودشخصي خاص عالم يامعلوم وارد نمي سازد. به دليل آنکه اتحاد ياد شده، همان اتحاد حقيقه و رقيقه است؛ بدين معنا که عالم و معلوم به آنکه در اصل وجود متحداند، اما داراي دومرتبه وجودي مختلف مي باشند؛ بواسطة همين اختلاف در مرتبه، شخصيت عالم و معلوم حفظ مي گردد. اين اتحاد نظير اتحاد عرض با موضوع خويش است: عرض با موضوع خويش است: عرض علي رغم آنکه از مراتب وجود جوهر است، و آن دو موجود مي باشند، اما درعين حال شخصيت عرض و جوهر، بواسطة اختلافشان در مرتبة وجودي، محفوظ مي باشد).

چاپایمیل