‏تقسيم علم حصولی به کلی و جزيی و مسايل مربوط به آن‏

علم حصولي بر دو دسته است: علم کلي و علم جزيي:
(علت اینکه مقسم در اين تقسيم، خصوص «علم حصولي» قرارداده شده نه «مطلب علم» آن است که اين تقسيم به لحاظ نحوه صدق علم و ادارک برمحکي خود مي باشد و اينکه آيا علم و ادراک قابليت انطباق و حمل بر مصاديق متعدد را دارد يا ندارد؛ و چنان که مي دانيم، مسئله صدق، حمل و انطباق تنها در مورد علم حصولي، که از مفاهيم و صورتهاي علمي تشکيل مي يابد؛ موضوعيت پيدا مي کند، نه در مورد علوم حضوري، که از آن جهت که علوم حضوري هستند، اساساً از سنخ مفهوم نبوه، حکايت ازخارج از خودندارند، و بر چيزي عمل نمي شوند چرا که در علم حضوري، معلوم با وجود خارجي خود، و بدون وساطت هيچ مفهوم و صورت ادارکي، نزد مدرک حاضر مي‌آيد. (و  دقيقاً به همين لحاظ  است که مسئله صدق و کذب نيز اختصاص به علم حصولي  دارد، و شامل علوم حضوري نمي گردد، چرا که صادق بودن و يا کاذب بودن يک علم و ادراک فرع وبر حاکي بودن آن از  ماوراء خود مي باشد؛ واگر ادارک به گونه اي باشد که حکايت از ماوراء‌خود نداشته باشد، چنان که درعلم حضوري مشاهده مي شود، نمي توان آن را صادق دانست؛ زيرا حکايت از چيزي ندارد تا به لحاظ مطابقت با محکي خود متصف به صدق شود. و نيز نمي توان آن را کاذب به شمار آورد، زيرا کذب عبارت است از: عدم مطابقت چيزي که صلاحيت و شأنيت براي مطابقت دارد. البته ميان مسئله کلي و جزيي، و مسئله صدق و کذب اين تفاوت هست که کليته و جزئيت به معناي مورد بحث در اين فصل اختصاص به علوم حصولي تصوري دارد و اما صدق و کذب اختصاص به علوم حصولي تصديقي دارد.)
نکته: اين تقسيم اختصاص به تصورات دارد، و تصديقات را شامل نمي گردد.
 
تعریف علم کلی و جزیی:
کلي، تصوري را گويند که عقل از فرض ( مقصود از «فرض» درعبارت يادشده همان «تجويز»‌است و بنابراين، کلي تصوري است که عقل  في نفسه صدق آن بر موارد متعدد را  تجويز مي کند، و به ديگرسخن: کلي مفهومي است که بتواند نشانگر اشياء يا اشخاص متعددي باشد، خواه بالفعل درخارج مصاديق فراوان داشته باشد، مانند مفهوم عقلي انسان يا آنکه تنها يک مصداق داشته باشد، و تحقق مصاديق ديگر براي آن ممکن باشد، مانندشمس، و ياممتنع باشد،‌ مانند مفهوم «واجب الوجود بالذات»؛ يا آنکه هيچ مصداقي درخارج نداشته باشد، خواه امکان آنکه مصداقي پيدا کند وجود داشته باشد، مانندسيمرغ، و يا آنکه تحقق حتي يک  مصداق براي آن نيز ممتنع و محال باشد، و مانند : مفهوم اجتماع نقيضين) صدق آن بر موارد متعدد ابا و امتناع ندارد، مانند انسان معقول.
جزيي تصويري است که عقل صدق آن بر بيش از يک مورد را تجويز نمي کند. (جزيي ادراکي است که تنها نمايشگر يک موجود مي تواند باشد)، مانند علم به يک فرد خاص از انسان که بواسطة يک نحو اتصال و ارتباط با مادة حاضر آن، حاصل گشته است، و «علم حسي» و «احساسي» ناميده ميشود؛ و نيز مانندعلم به يک فرد انسان بدون آنکه ماده اش حاضر باشد، که آن را «علم خيالي» مي نامند.
 
تفاوت های علم حسی و علم خیالی:
 
تعریف علم حسی: تصور حسي همان صورتي است که از اشياي مادي در حال مواجه و ارتباط مستقيم ذهن با خارج با بکار افتادن يکي از حواس پنجگانه يا بيشتر، در ذهن منعکس مي شود.
تعریف علم خیالی:
تصور خيالي، پديده ذهني ساده اي است که در پي تصور  حسي و ارتبا با خارج حاصل مي گردد، ولي بقاء آن منوط به بقاء ارتباط باخارج نيست.
 
1- صورت حسي غالباً درحال عادي روشن تر از صورت خيالي است.
2- صورت حسي هميشه با وضع (= نسبت مخصوص با اجزاي مجارو)، و جهت خاص (در طرف چپ يا راست يا پيش رو يا پشت ميز و غير آن) و نيز در مکان خاص احساس مي شود. في المثل آدمي هرگاه چيزي را مي بيند آن را در جاي معين و در جهت معين و در محيط خاصي مشاهده مي کند. اما اگر بخواهد همان شيء را تخيل کند مي تواند آن را به تنهائي پيش نظر خود مجسم سازد، بدون آنکه آن را در وضع و جهت و مکان خاص ملاحظه نمايد.
3- ادراک حسي مشروط به تماس و ارتباط اندامهاي حسي و قواي حاسه به خارج است و پس از قطع ارتباط با خارج درفاصلة کوتاهي (مثلاً يک دهم ثانيه) از بين مي رود، اما ادراک خيالي در بقاي خود نيازي به تداوم ارتباط با خارج ندارد، و از اين رو ادارک حسي بيرون از اختيار شخص ادراک کننده است، مثلا آدمي معمولاً نمي تواند چهره کسي را که حضور ندارد، ببيند، يا سنجش را بشوند، بابوي گلي را که موجود نيست استشمام نمايد، اما همة‌اينها را هرگاه بخواهد با ميل و ارداه خودمي تواند با استمداد از قوة خيال تصور نمايد.

نکته: بسياري از فلاسفه، نوع ديگري براي تصورات جزيي بيان کرده اندکه به معاني جزيي مربوط مي شود، و به احساس عداوتي که بعضي از حيوانات نسبت به حيوان ديگري دارند مثل زده اند، همان احساسي که موجب فرار آنها مي شود؛ و بعضي از آن را نسبت به مطلق معاني جزيي، و از جمله احساس محبت و عداوت انسان نيز توسعه داده اند. صدرالمتألهين با اذعان به اينکه ادراکات وهمي دستة خاصي از تصورات را به خود اختصاص دهد، مي گويد «و اعلم ان الفرق بين الادراک الوهمي و العقلي ليس بالذات، بل بأمر خارج عنهع و هو الاضافه الي الجزيي و عدمها» (اسفار، ج 3، ص 361 و 362).
اما علامه طباطبایی- قدس سره- قوة‌جدادگانه اي به نام قوة واهمه را به رسمت نمي شناسدة و ادراک معاني جزيي را به همان حس مشترک اسنادمي دهد. ايشان در تعلقية خود بر عبارتي که از اسفار آورديم، مي نويسد:
«لا ينال الوهم کل صوره عقليه مضافه الي الحزيي، کالانسان و الفرس و البياض مثلاً و انما ينال اموراً جزئيه موجوده في باطن الانسان، کالمحبه و العدواه و السرور والحزن، ولا مانع من نسبه ادراکها الي الحس المشترک... فالحق اسقاط الوهم من رأس و اسناد فعله الي الحس المشترک».
و از همين روست که ايشان دراينجا تصورات جزيي را به دوقسم دانستند: و متعرض ادراکات و همي نشدند.
همچنین علامه طباطبایی- قدس سره- در پاره اي از تحقيقات خود، تقسيم ادراکات جزيي به ادراکات حسي و ادراکات خيالي را نيز برخلاف تحقيق دانسته و معتقد شده‌اند که ادراکات جزيي يک قسم بيشتر ندارد، و آن همان ادارک خيالي است. ايشان درتعليقة خود بر اسفار آورده اند: «الحق انه (اي الادارک) نوعان باسقاط الاحساس، کما اسقط الوهم، فان حضور الماده المحسوسه و غيبتها لا يوجب مغايره بين المدرک في حال الحضور و عدمه. نعم، الغالب هوکون الصوره اقوي جلاء عندالنفس مع حضور الماده، ربما کان المتخيل اقوي و اشد ظهوراً مع عنايه النفس به» (تعليقه براسفار، ج 3، ص 362).
 
 
سرّ جزیی به شما آوردن علم خیالی و علم حسی:
هر مفهومي که در ذهن ايجاد مي‌شود، و علم حصولي نفس را تشکيل مي‌دهد، اگر في نفسه لحاظ شود، و خودش مورد توجه قرار گيرد امري کلي و قابل انطباق بر مصاديق کثير خواهد بود.
 و اما اينکه علم حسي و علم خيالي را از اقسام علم جزيي بشمار آورديم، صدق آن بر بيش از يک مورد را محال دانستيم تنها بدين لحاظ است که در علم حسي اندام و قواي حس، با ماده معلوم خارجي اتصال و ارتباط دارد؛ و علم خيالي نيز مسبوق و موقف بر علم حسي مي‌باشد؛ و بواسطه حس با معلوم خارجي ارتباط مي‌يابد؛ و چون اين اتصال و ارتباط با خارج، همانند نفس خارج، امري شخصي است، هرگاه صورت ذهني همراه با اتصال و ارتباطش با خارج اعتبار گردد، جزيي خواهد بود و تنها بر همان معلوم خارجي که آن ارتباط بخصوص را با آن دارد منطبق خو h هد گشت؛ چرا که آن اتصال خاص هرگز ميان آن صورت ذهني و شي خارجي ديگر برقرار نمي‌گردد و به همان مورد معين اختصاص خواهد داشت.
و اگر ارتباط و اتصال اندام و قواي حس با ماده معلوم خارجي لحاظ نشود، صورت علمي، خواه حسي باشد و خواه خيالي يا غير آن باشد، في حد نفسه و با نظر به خودش قابل صدق بر موارد متعدد خواهد بود.
...................................................
 
 

چاپایمیل