تقسيم علم حصولی به حقيقی و اعتباری‏

مفاهيم حقيقي[1]

حقيقي مفهومي است که گاهي در خارج موجود مي‌گردد و آثارش بر آن بار مي‌شود و گاهي در ذهن تحقق مي‌يابد و آثار خارجي اش بر آن بار نمي‌شود مانند مفهوم انسان. لازمه ويژگي ياد شده آن است که نسبت مفهوم به وجود و عدم يکسان باشد. (و علم به شيء دقيقا همان شيء را به ما نشان ميدهد و ذاتش را براي ما مکشوف مي‌سازد. و از اين روست که اين مفاهيم را علم حقيقي ناميده‌اند.)
مفهوم حقيقي که به آن معقول اولي نيز گفته مي‌شود همان ماهيت[2] است يعني آنچه در پاسخ سوال از چيستي شيء بر آن حمل مي‌شود.
 

مفاهيم اعتباري

مفهوم اعتباري در برابر مفهوم حقيقي قرار دارد. مفاهيم اعتباري مفاهيم غير ماهوي هستند و اين قابليت را ندارند که هم در ذهن بيايند و هم در خارج موجود شوند. در مورد اين مفاهيم ميان آنچه در ذهن است و آنچه در خارج تحقق مي‌يابد وحدت و عينيت برقرار نيست؛ و به همين دليل است که آنها را علم اعتباري ناميده‌اند.[3]
مفاهيم اعتباري که معقولات ثانوي را تشکيل مي‌دهند خود بر سه دسته‌اند:
1- مفاهيمي که حيثيت مصداقشان حيثيت در خارج بودنو منشا آثار خارجي بودن است.[4]  «وجود» و صفات حقيقي وجود که در خارج عين وجود هستند و کثرت آنها تنها بواسطه تحليلهاي عقلي مي‌باشد مانند: وحدت و وجوب، از اين قبيل اند.
2- مفاهيمي که حيثيت مصداقشان آن است که در خارج تحقق نداشته باشد.[5] مانند: عدم.
(توضيح آنکه: وجود ذهني بر همان چيزي که وجود خارجي را مي‌پذيرد، عارض ميگردد و تفاوت ميان وجود خارجي و وجود ذهني تنها در ترتب و عدم ترتب آثار است. بنابراين اگر فرض شود حيثيت «عدم» به گونه‌اي است که معروض وجود ذهني واقع مي‌شود بايد بتواند معروض وجود خارجي نيز واقع شود در حالي که حيثيت عدم عين حيثيت عدم خارجيت است.)
3- مفاهيمي که حيثيت مصداقشان بودن در ذهن است[6]؛ مانند مفهوم کلي جنس و فصل.
(مفاهيم حقيقي مفاهيمي هستند که حيثيت مصداقشان نه عين حيثيت وجود خارجي است و نه عين حقيقت عدم و نه عين حيثيت وجود ذهني. و لذا هم مي‌توانند در خارج موجود شوند و هم در ذهن.
اما مفاهيم اعتباري، بر خلاف مفاهيم حقيقي، حيثيت مصداقشان از سه حال بيرون نيست: يا عين حيثيت بودن در خارج است يا عين حيثيت نبودن در خارج است و يا عين حيثيت بودن در ذهن مي‌باشد.
مصاديق دسته نخست تنها در خارج تحقق مي‌يابند و هرگز به ذهن نمي‌آيند مصاديق دسته دوم نه در خارج تحقق مي‌يابند و نه در ذهن؛ و مصاديق دسته سوم تنها در ذهن تحقق مي‌يابند و هرگز نمي‌توانند لباس وجود خارجي بر تن کنند. دو دسته نخست همان معقولات ثانوي فلسفي است و دسته سوم معقولات ثانوي منطقي را تشکيل مي‌دهد.)
از آنچه بيان شد دانسته مي‌شود که مفاهيم اعتباري مفاهيمي ذهني و معلوم براي ما هستند اما مصداقشان يا خارجي محض است که هرگز وارد ذهن نتواند شد مانند وجود و امور ملحق به آن و يا بطلان صرف است مانند عدم و يا ذهني صرف است که راهي به سوي وجود خارجي ندارد و فقط در ذهن تحقق مي‌يابد مانند کلي.
 

[1] «حقيقي» منسوب به «حقيقت» است و يکي از معاني «حقيقت» که در اينجا مورد نظر است همان ذات شيء مي‌باشد. بنابراين مقصود از مفهوم حقيقي همان مفهوم ماهوي است.
[2] - چنان که روشن است مقصود از «ماهيت» در اينجا ماهيت به حمل شايع است يعني مفاهيمي مانند: سياهي، سفيدي، انسان، حيوان و غير آن. چرا که ماهيت به حمل اولي خودش از مفاهيم اعتباري و معقولات ثانوي است.
[3] - علامه طباطبایی- قدس سره- در «اصول فلسفه و روش رئاليسم] (ج2، ص 52 و ص 53) در اين باره مي‌فرمايند: «برخي از مفاهيم ماهيت مي‌باشند مانند سياهي و سفيدي که از واقعيت خارجي حکايت مي‌کنند يعني خود همان خارج اند با اين فرق که منشا آثار نيستند. و برخي ديگر از مفاهيم ماهيت نيستند زيرا از يک امر ذهني حکايت مي‌کنند که با واقعيت خودش با امور ذهني متحد است و آن واقعيت حکم است و به واسطه وي ما مي‌توانيم يک نوع راهي به خارج از ذهن پيدا کنيم. پس اين گونه مفاهيم اگرچه ماهيت و حاکي از خارج نيستند ولي يک نوع وصف حکايت براي آنها اثبات نموده و اعتبار کاشفيت و بيرون نمايي را به آنها مي‌دهيم، و از همين روي نام اعتباري روي آنها مي‌گذاريم.»
شايان ذکر است که وقتي گفته مي‌شود «وجود و يا عدم وجود ذهني ندارند» مقصود از «وجود ذهني» اصطلاح خاص آن مي‌باشد؛ يعني امري که گاهي در خارج تحقق مي‌يابد و منشا آثار است و گاهي همان امر در ذهن تحقق مي‌يابد و فاقد آثار مي‌باشذ؛ و اين ويژگي تنها از آن ماهيت است و ساير امور فاقد وجود ذهني بدين معنا خواهند بود اگرچه مفاهيم آنها در ذهن ما موجود مي‌باشد.
[4] چنين اموري وارد ذهن که حيثيتش عدم ترتب آثار خارجي است نتواند شد؛ چرا که ورود آنها در ذهن مستلزم انقلاب در ذات آنها خواهد بود.
[5] چنين اموري نيز نمي‌توانند وارد ذهن شوند چرا که ورود آنها در ذهن مستلزم انقلاب مي‌باشد؛ انقلاب به چيزي که قابل وجود خارجي مي‌باشد.
[6] چنين اموري هرگز در خارج تحقق نخواهنديافت چرا که تحقق آنها در خارج مستلزم انقلاب در ذات آنها خواهد بود. اين دسته از مفاهيم در واقع اوصاف و احکام ساير مفاهيم ذهني را بيان مي‌کنند و مصاديقشان تنها در ذهن تحقق دارند.

چاپایمیل