عليت و معلوليت تنها در «وجود» است

اين سخن که «ماهيت در عدم و نيستي نيازمند به غير مي‌باشد.» نوعي مجاز است؛ (يعني این‌چنین نيست که ماهيت معدوم واقعاً محتاج و نيازمند به غير باشد، و عاملي در وراي ماهيت باشد که موثر در او بوده و سبب معدوم بودن آن شده باشد) زايل شدن عاملي که ماهيت در وجود خود نيازمند به آن مي‌باشد، ملازم است با معدوم شدن ماهيت؛ چرا که وجود ماهيت وابسته به وجود آن عامل مي‌باشد.
(بنابراین وقتي گفته مي‌شود: علت عدم روشنايي اتاق آن است که جريان برق قطع شده است، این‌چنین نيست که واقعاً در خارج تأثیر و تأثر و عليت و معلوليتي در کار باشد، و حقيقتاً عدم جريان برق علت باشد براي عدم روشنايي اتاق. بلکه واقع مطلب آن است که وجود نور و روشنايي در اتاق متوقف و وابسته به جريان برق است، و لذا اگر جريان برق زايل گردد و قطع شود، نور و روشنايي نيز زايل مي‌گردد؛ يعني يک ملازمه‌اي ميان عدم جريان برق و عدم روشنايي اتاق برقرار مي‌باشد، و از این ملازمه به اين صورت تعبير مي‌شود که : عدم جريان برق علت است براي عدم روشنايي اتاق).
بنابراين، علت و معلول هميشه دو امر وجودي خواهند بود.

چاپایمیل