‏تعريف علت و معلول‏

علامه طباطبایی در تعريف علت و معلول می‌فرمایند:
آن وجودي را که شيء وابسته به آن مي‌باشد، «علت» می‌نامیم؛ و آن شیء را که وابسته به علت است، «معلول» می‌نامیم.
«العلّه امرٌ يتوقفُ عليه امرٌ آخرُ بما انَّه متوقفٌ عليه، و المعلولُ امرٌ يتوقفُ علي امرٍ آخرَ بما انَّه متوقفٌ (موجود وابسته، يعني معلول، تنها از همان جهت وابستگي و فقط نسبت به موجودي که وابسته به آن است «معلول» ناميده مي‌شود، نه از جهت ديگر و نه نسبت به موجود ديگر. همچنين علت از همان جهتي که موجود ديگري وابسته به آن است و نسبت به همان موجود، «علت» ناميده مي‌شود، نه ازهر جهت و نسبت به هر موجودي)».
 

   واژه «علت» در کلمات فلاسفه به دو صورت بکار مي رود، و داراي دو اصطلاح متفاوت است که يکي از آنها اعم از دیگري مي‌باشد. معناي عام علت عبارت است از «موجودي که تحقق موجود ديگري متوقف بر آن است.» و بيان ديگر «موجودي که تحقق يافتن موجود ديگر بدون آن محال است.» بنابراين اصطلاح، هر چيزي که به نحوي در تحقق شيئ ديگر مدخليت داشته باشد، علت آن شيء محسوب مي‌شود، اعم از آنکه معد باشد، يا شرط باشد، و يا ساير علل ناقصه.
معناي خاص علت عبارت است از «موجودي که براي تحقق يافتن موجود ديگر کفايت مي کند.» بنابراين اصطلاح تنها وقتي مي توان گفت «الف» علت است براي «ب» که همانگونه که از عدم «ب» لازم مي آيد، از وجود «الف» نيز وجود «ب» لازم آيد. در حالي که بنابر اصطلاح نخست، همين اندازه که از عدم «الف» عدم «ب» لازم آيد، براي علت بودن «الف» نسبت به «ب» کافي است.
البته گاهي نيز واژة «علت» اطلاق مي گردد و مقصود از آن خصوص علت فاعلي است، يعني آنچه واقعيت و هويت معلول را افاضه مي کند. مانند آنجا که گفته مي‌شود: ميان علت و معلول سنخيت برقرار است؛ و يا معلول عين ربط به علت است؛ و ياوجود علت شديدتر و قوي تر از وجود معلول است. در همه اين موارد مقصود از علت، علت فاعلي است، يعني آنچه حقيقت و واقعيت معلول را جعل و افاضه مي کنند.
تعريفي که در اينجا براي علت ذکر شده است در واقع بيان اصطلاح عام آن است.

چاپایمیل