مجعول علت همان وجود معلول است

وقتي علت فاعلي معلول را ايجاد می‌کند و به آن تحقق می‌بخشد، يک هويت خارجي را محقق می‌سازد و نه بيشتر؛ يعني آنچه از علت صادر مي‌شود يک چيز است، اما ما از آن يک چيز مفاهيم متعددي را انتزاع می‌کنیم که عبارت است از :وجود، ماهيت و اتصاف ماهيت به وجود. مثلاً وقتي حرارت در خارج ايجاد مي‌شود، يکي شيء واحد در خارج تحقق می‌یابد که اولاً موجود است، و ثانياً حرارت است، و ثالثاً آن حرارت متصف به وجود است.[1]
مجعول علت، يعني اثري که علت در معلول قرار می‌دهد، از سه حال بيرون نيست:
يا وجود معلول است، و يا ماهيت معلول است، و يا اتصاف ماهيت معلول به وجود است. (صیرورت)
دليل بر مجعول نبودن ماهيت: ماهيت يک امر اعتباري است، در حالي که آنچه معلول از علت خويش دريافت می‌کند، امري اصيل است. بنابراین نمی‌توان آن را مجعول بالذات علت دانست.
ثانیاً عليت و معلوليت يک رابطه عيني خاص ميان معلول و علتش است. زيرا اگر عليت و معلوليت يک رابطه عيني خاص نبود و هر چیزی می‌توانست علت براي هر چیزی باشد، و نيز هر چيزي می‌توانست معلول هر چيزي واقع شود. در حالي که ماهيت در ذات خودش هيچ رابطه‌ای با غیر خودش ندارد.
(توضيح : معلول، عين ارتباط و تعلق و وابستگي به علت است؛ يعني نفس اضافه به علت است، آن هم اضافه اشراقي نه اضافه مقولي، يعني چنين نيست که در خارج دو چيز داشته باشيم که ذاتاً مستقل از يکديگر باشند، و آنگاه اضافه‌ای بر آن‌ها طاري گشته باشد. اگر چنين باشد، ذات معلول مستقل و بي نياز از علت خواهد بود، در حالي که معلول به تمام ذات و به تمام هويت خود وابسته به علت است؛ و از طرفي ماهيت في حد ذاته و من حيث هي هي، چيزي جز خودش نيست. امري است که کاملاً مباين ومستقل از هر چيز ديگر؛ و هر چه غير از جنس و فصل ماهيت در نظر بگيريم، و من جمله ارتباط با علت، زايد بر ذات ماهيت خواهد بود. بنابراين، هيچگاه نمی‌توان ماهيت را به عنوان معلول و مجعول بالذات علت در نظر گرفت).
دليل بر مجعول نبودن صيرورت: در اين صورت اثر واقعي و اصيل همان صيروت خواهد بود که از يک امر نسبي و قائم به دو طرف مي‌باشد. در نتيجه ماهيت و وجود آن ماهيت، هر دو اعتباري خواهد بود زيرا فقط يک امر از علت صادر مي‌شود، و همان هم اصيل مي‌باشد، و چون فرض کرده‌ایم، آن امر اصيل عبارت است «نسبت ميان وجود و ماهيت» در نتيجه خود وجود و ماهيت اعتباري خواهند بود. در حالي که امکان ندارد يک امر واقعي و اصيل به دو طرف اعتباري متکي باشد؛ بنابراين نمی‌توان نسبت ميان ماهيت و وجود را همان مجعول بالذات علت دانست.
با توجه به اينکه مجعول علت را نمی‌توان همان تابعيت و يا نسبت ميان ماهيت و وجود دانست، مشخص مي‌شود که مجعول همان وجود است، و اين همان نتیجه مطلوب ماست.

نتايج بحث:

1- در خارج علت و معلول تحقق دارد.
2- هر ممکني معلول است. (زيرا امکان به معناي تساوي نسبت شيء به وجود و عدم مي‌باشد؛ و چيزي که نسبتش به وجود و عدم يکسان است، براي اتصاف به هر يک از آن‌ها به يک مرجع بيروني به نام علت نياز دارد. پس هر ممکني معلول غير خودش مي‌باشد).

فقر و وابستگي حقيقتاً از آن وجود معلول است.

3- عليت و معلوليت يک رابطه وجودي ميان معلول و علتش است، و طرفين اين رابطه را وجود علت و وجود معلول تشکيل می‌دهد؛ اگرچه در پاره‌ای از تعبيرات وابستگي و نياز و فقر به ماهيت نسبت داده مي‌شود. بنابراين، آنچه حقيقتاً محتاج و نيازمند است و جايگاه اصلي فقر و وابستگي مي‌باشد، همان وجود معلول است، و ماهيت معلول به تبع وجود، محتاج و نيازمند مي‌باشد.
(توضيح: بنا بر انحصار اصالت در وجود، ماهيت يک امر اعتباري مي‌باشد، و هرگز حقيقتاً و واقعاً متصل به موجوديت نمی‌گردد. اتصاف ماهيت به موجوديت و تحقق، وصف به حال متعلق موصوف است. ماهيت اساساً از حريم ارتباط با علت بر کنار است. نه وجود علت، وجود ماهيت را رجحان می‌دهد و نه عدم علت، عدم ماهيت را. ماهيت همواره حالت تساوي خود نسبت به وجود و عدم را حفظ می‌کند؛ و آنگاه که ذهن ناچار مي‌شود که به وجود ماهيتي حکم کند و مثلاً بگويد «درخت موجود است» اين تساوي مجازاً از بين رفته است، نه حقيقتاً، در حقيقت، اين «وجود درخت» است که حالت تساوي را از دست داده، و وجوب و ضرورت يافته است. پس آنچه حقيقتاً مرتبط با علت و وابسته به آن است، بلکه عين ارتباط و وابستگي به علت است، همان وجود معلول می‌باشد. از اینجا دانسته مي‌شود برهاني که در آغاز بحث براي اثبات عليت و معلوليت بيان شد، با اصالت ماهيت تناسب دارد، نه با اصالت وجود چنانکه استاد مطهري می‌فرمایند:)
«اين طرز استدلال، که از قدیمی‌ترین ازمنه تا عصر حاضر مورد قبول حکما بوده، فقط روي نظريه اصالت ماهيت صحيح است، که ماهيت را قابل موجوديت و معدوميت و معلوليت واقعي می‌داند، هر يک از مفهوم وجود و عدم را مفهومي اعتباري می‌داند که از دو حالت مختلف ماهيت انتزاع مي‌شود.»[1]
4- ذات وجود معلول عين نيازمندي است. (وجود معلول عین فقر و ربط به علت است)


[1] - ر. ک. اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 3، ص 197.

 
 

[1] بحث فعلي ما دراين است که کداميک از اين سه امر را علت اولاً وبالذات جعل و ايجاد مي کند، و کداميک از اينها حقيقتاً متعلق جعل نيست، بلکه از مجعول واقعي انتزاع مي‌شود. حضرت علامه (ره) همانند ديگر پيروان حکمت متعاليه، متعقدند که آنچه از علت صادر مي‌شود و مجعول بالذات علت مي‌باشد همان وجود معلول است نه ماهيت معلول و نه اتصاف ماهيت معلول به وجود.

چاپایمیل