معناي مختار بودن خداي متعال‏

اين قاعده فلسفي که وجود معلول در ظرف وجود علت تامه و وجوب و ضرورت دارد، منافاتي با مختار بودن خداي متعال ندارد؛ زيرا معناي فاعل مختار بودن خداي متعال آن است که چيزي وراي خداي متعال وجود ندارد که او را بر انجام کار و يا ترک آن مجبور سازد؛ و او را تحت فشار قرار دهد و کاری را بر وي لازم و واجب گرداند.
(برهان بر این مطلب: اگر شيء را فرض کنيم که خداوند را مجبور به انجام يا ترک کار می‌کند، آن شيء از دو حال بيرون نيست، يا معلول خداي سبحان است و يا معلول آن نمی‌باشد).
فرض دوم محال است؛ زيرا در اين صورت آن شيء يا خود، واجب الوجود ديگري است، و يا فعل واجب الوجود ديگري مي‌باشد؛ و در هر حال مستلزم فرض يک واجب الوجود ديگر است؛ و ادله‌اي که وحدت واجب الوجود را به اثبات می‌رساند، اين فرض را ابطال مي‌کند.
فرض نخست نيز مستلزم دور است؛ زير لازمه‌اش آن است که معلول با هستي خويش، که متکي به علت و متأخر از آن است، در وجود همان علتي که هستی‌اش را از آن دريافت کرده است، موثر واقع شود، به وضوح چنين امري محال مي‌باشد.
از اينجا دانسته مي‌شود که هرگز نمی‌توان فرض کرد خداوند کاري را علي رغم خواست خود و تحت فشار يک عامل بيروني انجام دهد و يا ترک کند. پس مجبور بودن خداوند محال، و مختار بودن او ضروري است.
بنابراين، نه مختار بودن خداي متعال در افعالش منافاتي با آن دارد که خداوند به فعلي که از او پديد می‌آید، وجوب و ضرورت بخشد؛ نه وجوب دادن به فعل منافاتي با مختار بودن خداوند در آن فعل دارد.
در حقيقت خطاي متکلمان در اين است که گمان کرده‌اند جبر در برابر اختيار به معناي حقيقت و ضرورت مي‌باشد، و از اين روي، اگر قائل به حتميت صدور معلول از علت تامه شويم، قهراً از علت تامه سلب اختيار کرده و آن را مجبور دانسته‌ایم.
اما بايد دانست که جبر، در برابر اختيار، به معناي تحت فشار بودن از سوي ديگر عامل بيروني است، و هیچ ارتباطي با ضرورت حاکم ميان علت تامه و معلول ندارد؛ و چون ثابت شده خداي متعال هرگز تحت تأثیر عامل بيروني واقع نمي‌شود. خداي متعال فاعل مختار خواهد بود؛ و ضرورت صدور معلول از علت تامه، نه تنها منافاتي با اختيار او ندارد، بلکه مؤکد آن است، زيرا اين ضرورت، ضرورتي است که از سوي علت تامه به معلول افاضه شده است، چنانکه گفته‌اند: «هذاايجاب، ايجابٌ عن الله، لا علي الله.».

چاپایمیل