از علت واحد تنها معلول واحد صادر مي‌شود

مقصود از واحد در قاعده معروف «الواحدِ لايصدر عنه الاّ الواحد» امر بسيط و يکتايي است که در ذات آن جهت ترکيبي و کثرت ساز وجود ندارد. بنابراين، مقصود از «علت واحد» آن علت بسيط و يکتايي است که با ذات بسيطش علت مي‌باشد.
نکته: قيد «ذات» این نکته را می رساند که عليت يک حيثيت ذاتي براي آن هويت بسيط مي‌باشد، نه آنکه امري زايد بر ذات و عارض بر آن باشد؛ و مقصود از «معلول واحد» آن معلول بسيط و يکتايي است که با ذات بسيط خود معلول باشد. در اينجا نيز قيد «ذات» براي بيان اين نکته است که معلوليت يک حيثيت ذاتي براي معلول مي‌باشد، نه آنکه امر زايد بر ذات و عارض بر آن باشد. پس «واحد» در اينجا در برابر کثيري بکار مي رود که داراي اجزاء يا افراد متباين مي‌باشد، به گونه اي که به يک جهت واحد بازگشت ندارند.
حاصل آنکه در موضوع قاعده «الواحد» دوامر معتبر است: يکي وحدت، ديگري بساطت[1]. (مقصود از واحد در قاعده ياد شده چيزي است که نه کثير است و نه مرکب).
 

[1] - البته مقصوداز بساطت: خصوص بساطت خارجي است، نه بساطت علقلي و يا بساطت تحليلي و نيز مقصود از وحدت،‌وحدت در سنج وجود است و به گونه اي که ماهيت واحدي از آن انتزاع گردد، نه وحدت شخصي.

چاپایمیل