محال بودن دور و تسلسل در علل‏

تعريف دور : در لغت به معناي حرکت شيء در يک مسير منحني است، به گونه اي که به نقطه نخستين باز گردد؛ و در اصطلاح عبارت است از اينکه شيء علت علت خودش، و يا از نظر ديگر، معلول معلول خودش باشد.
 دور بر دو قسم است: دور مضمر و دور مصرح
دلیل محال بودن دور: محال بودن دور امري روشن است؛ زيرا دور مستلزم آن است که شيء بر خودش در وجود تقدم يابد؛ و اين ضرورتاَ محال و ممتنع مي باشد.
 
تعريف تسلسل: در لغت به معناي آن است که اموري به دنبال هم زنجيروار واقع شوند، خواه حلقه هاي اين زنجير متناهي باشد يا نامتناهي، و خواه ميان آنها رابطه علّي و معلولي برقرار باشد يا نباشد؛ و در اصطلاح عبارت است از ترتب و توقف و وابستگي يک شيء موجود بر شيئ ديگري که همراه با او بالفعل موجود مي باشد، و ترتب آن موجود دوم بر شيء سومي که همراه با او بالفعل موجود مي باشد، و ترتب آن موجود سوم بر موجود چهارم، و به همين نحو تا بي نهايت.
شرایط تسلسل محال و ممتنع:
اولاً : اجزاي سلسله بالفعل موجود باشند. (بنابراين، سلسله اعداد، اگرچه نامحدود است، و پس از هر عددي عدد ديگري مي توان در نظر گرفت، و هرگز به آخرين عدد و بزرگترين عدد نمي توان دست يافت، اما تسلسل مصطلح، در آن تحقق ندارد؛ زيرا همه اجزاي اين سلسله بالفعل موجود نمي باشد، و آنچه از آن بالفعل موجود است، هميشه محدود و متناهي است).
ثانياً : اجزاي سلسله با هم موجود باشند. (در نتيجه سلسله اجزاي زمان و نيز حوادث زماني، اگر چه نامحدود و غيرمتناهي باشند، تسلسل مصطلح را تشکيل نميدهند. زيرا اجزاي آن به تدريج تحقق مي يابند، و وجود برخي از اجزاي آن همراه با عدم برخي ديگر مي باشد).
ثالثاً : ميان اجزاي سلسله ترتيب باشد[1] . (بنابراين، مجموعه اي از پديده هاي نامحدود که ترتب و وابستگي به يکديگر ندارند، تسلسل مصطلح را تشکيل نمي دهد).
نکته: مقصود از ترتب اجزاي سلسله، توقف و وابستگي برخي از آنها به برخي ديگر مي باشد. تسلسل مصطلح اختصاص به سلسله علل و معاليل دارد.
تسلسل به سه نحو قابل تصور است:
  1. تسلسل هم در ناحيه علل و هم در ناحيه معاليل.
  2. تسلسل در ناحيه علل.
  3. تسلسل در ناحيه معلولها.
(آنچه در اين فصل محل بحث است خصوص تسلسل در ناحيه علل مي باشد).
 
تسلسل در ناحيه علل: عبارت است از سلسله اي از علتها و معلولها که در آن، علت نخستين وجود نداشته باشد.

سه برهان برمحال بودن تسلسل در ناحيه علل[2]:

برهان نخست: وجود معلول، نسبت به علت هستي بخش، يعني علت فاعلي اش يک وجود رابط مي باشد، که جز با اتکا به علتش قوام نمي يابد؛ و علت وجود مستقلي است که به معلول خويش قوام و تحقق مي بخشد؛ و اگر علت معلول علت ديگري باشد، و به همين ترتيب آن علت نيز معلول علت ديگري باشد و... علتهاي مفروض نسبت به موجود بالاتر از خود رابط و غيرمستقل خواهند بود. حال اگر اين سلسله تا بي نهايت ادامه يابد، و به علتي که مستقل و غيررابط بوده، وخود معلول چيز ديگري نباشد، پايان نيابد، در اين صورت هيچ يک از اجزاي سلسله تحقق نخواهد يافت؛ چرا که وجود رابط تنها با تکيه بر وجود مستقل مي تواند تحقق يابد، و بدون آن، وجودش محال و ممتنع خواهد بود.

نکته: اين برهان تنها در سلسله علل فاعلي جاري مي گردد، و سلسله علل تامه را نيز، از آن جهت که مشتمل بر علت فاعلي است، در برمي گيرد.[3]

برهان دوم (برهان وسط و طرف از ابداعات شيخ الرئيس در کتاب شفا) :

اگر معلولي را فرض کنيم و براي آن معلول، علتي و براي علتش نيز علتي را درنظر بگيريم، امکان ندارد که تا بي نهايت براي هر علتي علتي باشد و يک سلسله غيرمتناهي از علل تحقق يابد. زیرا اگر در همان سلسله سه عضوي ياد شده، معلول و علتش و علت علتش را، از آن جهت که با يکديگر مرتبط اند، در نظر بگيريم، علت علت، علت نخستين و مطلق نسبت به آن دو عضو ديگر سلسله خواهد بود، و آن دو عضو ديگر نسبت معلوليت با آن خواهند داشت؛ و از اين جهت، آن دو عضو ديگر نسبت معلوليت با آن خواهند داشت؛ و از اين جهت، آن دو عضو ديگر همسانند، اگرچه در اين جهت که يکي معلول بي واسطه، و ديگري معلول با واسطه آن علت نخستين است، با يکديگر تفاوت دارند و هيچ يک از آن دو عضو ديگر اين ويژگي علت نخستين را ندارند؛ يعني نسبت به ديگر اعضا عليت مطلقه ندارند، نه عضو اخير و نه عضو مياني؛ زيرا عضو مياني اين سلسله، که علت مستقيم و مباشر عضو اخير است، تنها علت يک شيء است؛ و آن عضو اخير علت براي هيچ چيزي نيست. پس حکم عليت مطلقه تنها از آن يک عضو از اعضاي سه گانه سلسله ياد شده است.
هر يک از حلقاتِ سه گانه سلسله مورد بحث خصيصه و ويژگي اي دارد. خصيصه طرف[4] معلول آن است که علتِ چيزي نيست؛ و خصيصه طرف ديگر آن است که علتِ همه ما سواي خود است؛ و خصيصه آنچه در وسط قرار گرفته است که علت يک طرف و معلول طرف ديگر سلسله مي باشد، خواه آنچه در وسط قرار گرفته است يک حلقه باشد و يا بيشتر باشد؛ و اگر بيش از يک حلقه بود، خواه تعداد محدودي باشند که بر يکدیگر مترتب شده اند، و يا تعداد نامحدودي باشند. در هر حال، آنچه در وسط قرار گرفته است، حکمش و خصيصه اش آن است که علتِ يک طرف و معلول طرف ديگر مي باشد.
پس اگر سلسله محدود و متناهي اي ازعلل و معلولها را در نظر بگيريم تمام حلقاتي که در وسط و در ميان دوطرفِ سلسله قرار گرفته است، مانند يک حلقه واحد خواهد بود که در ميان دو طرف قرار گرفته است، و در رابطه با دو طرف سلسله همان خصيصه حلقه واحدِ مياني را خواهد داشت؛ پس براي هر يک از طرفينِ سلسله علتها و معلولها خصيصه و ويژگي اي است؛ همان گونه که آنچه در وسط قرار مي گيرد نيز خصيصه و ويژگي خاص خود را دارد.
حال اگر فرض کنيم حلقات سلسله در ناحيه علل تا بي نهايت ادامه دارد، و در نتيجه سلسله از ناحيه علل بدون طرف مي باشد، در اين صورت همه حلقاتِ نامحدود اين سلسله، به استثناي عضو اخير آن که فقط معلول است و خودش علت چيز ديگري نيست، خصيصه فرد مياني و متوسط را خواهد داشت؛ زيرا هر مجموعه اي از حالات را در نظر بگيريم، علت براي معلول اخير بوده، در عين حال خودش نيز معلول مي باشد؛ زيرا هر يک از حلقات آن مجموعه معلول مي باشد، و خود مجموعه وجودش وابسته به حلقاتي مي باشد که از آنها تشکيل يافته است، و آنچه وجودش وابسته به معلول است، خودش نيز معلول خواهد بود. از طرفي، خود آن مجموعه شرط علتِ وجود معلول اخير مي باشد. هر چه بر تعداد اين مجموعه بيافزائيد، حتي اگر تا بي نهايت پيش برويد، حکم اين مجموعه همين خواهد بود؛ يعني هم علت است و هم معلول؛ و در نتيجه خصيصه فرد متوسط و ميانيِ سلسله را خواهد داشت.
از اينجا دانسته مي شود که امکان ندارد مجموعه اي از علل تحقق داشته باشد، و در آن علت نخستين، يعني علتي که خود معلول چيز ديگري نيست، وجود نداشته باشد. زيرا همه حلقات نامحدود آن، به استثناي معلول اخير، مانند حلقه واسطه اي است که طرف ندارد؛ يعني در عين حال که وسطِ دو چيز است، وسط دو چيز نيست؛ و اين محال است. [5]

برهان سوم (برهان اسد احضر، اين برهان از آنِ فارابي است) :[6]

اگر سلسله اي را در نظر بگيريم که تا بي نهايت پيش مي رود، و حلقات آن مترتب بر يکديگر بوده، و همگي بالفعل موجود مي باشند، تمام حلقات چنين سلسله اي در اين حکم مشترک خواهند بود که تا علتي پيش از آنها تحقق نيابد، آنها بوجود نمي آيند. از اين رو، بر مجموع آن حلقات نامحدود اين حکم صادق است که اين سلسله تنها در صورتي بوجود مي آيد که علتي پيش از آن تحقق داشته باشد. (به ديگر سخن : چون هر يک از افراد سلسله يادشده معلول مي باشد، و تا علتي پيش از آن حقق نيابد، بوجود نمي آيد، کل اين سلسله نيز معلول خواهد بود، و تا علتي در وراي آن موجود نباشد، آن سلسله تحقق نخواهد يافت؛ و از طرفي، تحقق چنين علتي به معناي متناهي بودن آن سلسله است؛ زيرا به علتي خاتمه يافته است که خود معلول چيزي نيست) بنابراين، بداهت عقل حکم مي کند که هيچ يک از افرادِ يک سلسله غيرمتناهي تحقق نخواهد يافت تا علت براي فرد پس از خود شود.[7]
(استاد مصباح در آموزش فلسفه در تقرير اين برهان مي گويد : «اگر سلسله اي از موجودات را فرض کنيم که هر يک از حلقات آن وابسته و متوقف بر ديگري باشد، به گونه اي که تا حلقه قبلي موجود نشود حلقه وابسته به آن هم تحقق پذير نباشد، لازمه اش اين است که» کل اين سلسله) وابسته به موجود ديگري باشد؛ زيرا فرض اين است که تمام حلقات آن داراي اين ويژگي مي باشد، و ناچار بايد موجودي را در رأس اين سلسله فرض کرد که خودش وابسته به چيز ديگري نباشد و تا آن موجود، تحقق نداشته باشد حلقات سلسله به ترتيب، وجود نخواهند يافت. پس چنين سلسله اي نمي تواند از جهت آغاز، نامتناهي باشد، و به عبارت ديگر : تسلسل در علل، محال است[8]
(تقرير ديگري از برهان «اسدّاخصر» : اگر سلسله اي غيرمتناهي از علل داشته باشيم، وجود هر يک از حلقات اين سلسله مشروط به آن است که موجود ديگري پيش از آن تحقق داشته باشد، و اين بدين معناست که وجود وجود هر يک از حلقات اين سلسله مشروط به آن است که نخستين موجود نباشد، بلکه قبل از آن، موجود ديگري تحقق داشته باشد. اما اين شرط، شرطي است که هرگز تحقق نخواهد يافت، و در نتيجه هيچ يک از افراد چنين سلسله اي نمي تواند موجود گردد. اين مانند آن است که عده اي دونده در کنار يکديگر ايستاده باشند و هر کدام مصمم باشد که تنها در صورتي شروع به دويدن کند که يکي ديگر از دونده ها پيش از او حرکت کرده باشد، يعني هر کدام مصمم باشد که نخستين دونده نباشد. در چنين فرضي هرگز هيچ يک از دونده ها از جاي خود حرکت نخواهد کرد؛ زيرا شرطي که براي حرکت خود در نظر گرفته است هرگز تحقق نخواهد يافت در سلسله نامتناهي علل نيز، هرگز شرط وجود و تحقق هيچ يک از افراد سلسله محقق نخواهد شد، و اين همان است که فارابي مي گويد : «فاذن بداهه العقل بانه من اين يوجد في تلک السلسله شيء حتي يوجد شيء ما بعده».).

تنبيه نخست : بررسي جريان براهين تسلسل در سلسله معلولهاي غير متناهي.

سيد ميرداماد در کتاب «قبسات» جريان براهين تسلسل در سلسله معاليل را انکار کرده، و گفته است :
«معيار و ملاک حکم به امتناع در هر يک از براهيني که براي اثبات محال بودن تسلسل اقامه شده است، تحقق دو شرط مي باشد : شرط نخست : ترتبِ حلقات سلسله بر يکديگر، و وابستگي هر يک از آنها به حلقه ما قبل خود؛ و شرط دوم : اينکه همه حلقات سلسله در آن جهتي که سلسله تا بي نهايت پيش مي رود، با يکديگر بالفعل موجود باشند. [9]
و آن براهين، تسلسل در ناحيه علل و به صورت تصاعدي را نفي مي کند؛ بدين نحو که علتها بر يکديگر مترتب شوند، و بالاتر از هر علتي، علت ديگري باشد، و اين ترتیب تا بي نهايت ادامه يابد. اما مسلسل در ناحيه معلولها و به صورت تنازلي را نفي نمي کند؛ بدين نحو که معلول بر علتش مترتب شود، و معلولِ معلولِ بر معلول، و به همين ترتيب تا بي نهايت.
به مقتضاي براهين ياد شده، تحقق مجموعه نامتناهي اي از علتها که به علت نخستين منتهي نمي گردد و محال و ممتنع مي باشد؛ و آن براهين محال بودن مجموعه اي نامتناهي از معلولها، که از يک طرف به علت نخستين منتهي ميگردد، اما از طرف ديگر به معلول نهايي نمي رسد، را ثابت نمي کند.
فرق ميان تسلسل در ناحيه علل و تسلسل در ناحيه معلولها، که يکي را محال دانستيم و ديگري را ممکن، آن است که علل در مرتبه وجود معلول جمع هستند، و بر معلول احاطه وجودي دارند.
در اينجا ممکن است اشکال شود که علّت، تقدم وجودي بر معلول دارد، پس چگونه شما مي گوييد : علت همراه با معلول و در مرتبه وجودي معلول تحقق داشه و با آن معيت وجودي دارد. در پاسخ مي گوييم : تقدّم علت بر معلول در تحليل عقلي است، و در وجود خارجي، علّت احاطه وجودي بر معلول دارد، و در مرتبه آن تحقق دارد؛ و به بيان ديگر : تقدمي که در تحليل عقلي علّت بر معلول دارد، با اجتماع در وجود که از شروط تسلسل محال است، منافات ندارد.
اما در ناحيه معلولها چنين نيست، چرا که معلولها در مرتبه عللشان تحقق ندارند.
بنابراين، اگر سلسله علتها و معلولها در ناحيه علل و بطور صعودي پيش برود، مستلزم آن خواهد بود که علتهاي مترتب بر يکديگر با وجود بالفعل خود مثلا «در مرتبه معلولي که سلسله از آن آغاز گشته است، با يکديگر جمع شوند؛ بر خلاف آنجا که سلسله علتها و معلولها در ناحيه معلولها و بطور نزولي پيش مي رود؛ چرا که معلولهايي که مترتب بر يکديگر رو به پائين مي روند، در مثلا» علت نخستين که سلسله از آن آغاز مي گردد، جمع نمي گردند و اينطور نيست که همگي آنها در مرتبه وجودي آن علت نخستين بطور مجتمع موجود باشند.[10]
(خلاصه سخن سيد ميرداماد آن است که يکي از شروط تحقق تسلسلِ محال، يعني اجتماع همه آحاد سلسله بطور بالفعل در يک مرتبه واحد، تنها در آنجا که سلسله علل تا بي نهايت پيش مي رود، تحقق دارد؛ زيرا در مرتبه هر معلولي از اين سلسله، همه علل پيشين مجتمعاً موجود مي باشند؛ اما در آنجا که سلسله معلولها از علت نخستين آغاز مي گردد، و رو به پايين تا بي نهايت پيش مي رود، اين شرط تحقق ندارد؛ زيرا چنين نيست که در مرتبه هر يک از علتهاي مياني، و حتي علت نخستين، همه معلولها مجتمعا موجود باشند)[11]
نقد و بررسي سخن سيد ميرداماد : معيار و ملاک محال بودن تسلسل همان شروط سه گانه اي است که بيان شد؛ يعني ترتب اجزا، وجود بالفعل اجزا، و اجتماع آنها با يکديگر در هست. پس اين سخن سيد ميردامادکه «معيار و ملاک محال بودن تسلسل آن است که اجزاي نامحدود سلسله در يکي از اجزاي آن جمع باشند، و اين شرط تنها در صورتي برقرار خواهد بود که تسلسل در ناحيه علل و بطور صعودي باشد»، سخني ناتمام و مردود است.

تنبيه دوم :مروري دوباره بر شروط تسلسل

تسلسل تنها در صورتي محال است که: اولا: اجزاي سلسله بالفعل موجود باشند؛ و ثانياً: اجزاي سلسله در وجود با يکديگر جمع شوند؛ و ثالثاً: ميزان اجزاي سلسله ترتب و توقف باشد.
با توجه به شرط نخست، تحقق مجموعه اي که برخي از اجزاي نامحدود آن بالقوه موجود است، محال نخواهد بود؛ مانند برخي از مراتب عدد، چرا که در چنين مواردي آن بخش از سلسله که تحقق مي يابد، هميشه محدود و متناهي مي‌باشد. (به عنوان مثال هر جسمي قابل انقسام به اجزاي کوچک تر است، تابي نهايت؛ بدين معنا که هر قدر به اجزاي کوچک تر تقسيم شود، بازهم مي توان آن را تقسيم کرد. در اينجا «بي نهايت بودن» تعداد اجزاي بالقوه جسم محذوري را در پي ندارد؛ زيرا هميشه تعداد محدود و متناهي اي از اين اجزا وجود بالفعل مي يابند، و مراتب بالاتر در حکم قوه باقي خواهند ماند).
و با توجه به شرط دوم، تحقق مجموعه‌اي که اجزاي نامحدود آن، وجود يافته اند، اما اجتماع در وجود ندارند، محال نخواهد بود؛ مانند پديده هاي که در بستر زمان بتدريج تحقق مي يابند، به گونه اي که پاره اي از آنها هنگام وجود پاره اي ديگر معدوم مي باشند؛ زيرا در اين مجموعه آنچه تحقق دارد و موجود است، هميشه محدود و متناهي مي‌باشد.
و با توجه به شرط سوم، تحقق مجموعه اي که همة اجزاي نامحدود آن وجود بالفعل يافته اند، و حتي اجتماع در وجود هم دارند، اما ميان آنها ترتب نبوده، و وجود برخي متوقف بر وجود برخي ديگر نمي باشد، محال و ممتنع نخواهد بود؛ مانند تعداد نامحدودي از موجودات که رابطة عليت و معلوليت ميان آنها برقرار نيست، [بلکه همه در عرض يکديگر بوده، و مستند به علتي بيرون از خود مي باشند. بنابراين، فرض اينکه تعداد پديده هاي عالم ماده در يک زمان واحد نامحدود باشد، با براهين امتناع تسلسل نفي نمي شود.].
سرّ اعتبار شروط سه گانة فوق در تسلسل آن است که در صورت فقدان هر يک از اين شروط سه گانه، اساساٌ «سلسله واحدي که داراي اجزاي موجود و نامحدود باشد» تحقق نخواهد داشت، تا براهين محال بودن تسلسل در آنها جاري گردد. (در صورت فقدان شرط اول و دوم، اجزاي سلسله نامحدود نخواهد بود؛ و در صورت فقدان شرط سوم، سلسله‌اي که ادلة ياد شده دلالت بر محال بودن آن مي کند، تحقق نخواهد داشت؛ چراکه آن ادله فقط در مورد سلسله نامحدودي است که ميان اجزاي آن وابستگي وجودي برقرار مي‌باشد).

تنبيه سوم: جريان ادلة امتناع تسلسل در همه اقسام علل

ادلة امتناع تسلسل، امتناع تسلسل در همه اقسام علت را ثابت مي کند، اعم از علت فاعلي، علت غايي، علت مادي و علت صوري؛ همانگونه که امتناع تسلسل در زنجيرة علل تامه را به اثبات مي رساند. زيرا معيار در محال بودن تسلسل آن است توقف وجودي تا بي نهايت پيش برود، و اين معيار در همه اقسام علل تحقق دارد، چرا که شيء همانگونه که توقف وجودي بر علت تامه خود دارد، بر هر يک از اقسام چهارگانة علت نيز توقف وجودي دارد.
البته، جريان تسلسل در سلسلة علل ناقصه، تنها در صورتي است که تسلسل در ناحيةعلل و بطور صعودي باشد. بنابراين، تسلسل در زنجيرة علل فاعلي به اين صورت است که «الف» از «ب» بوجود آمده باشد، و «ب» از «ج» بوجود آمده باشد، «ج» از «د» بوجود آمده باشد، و به همين ترتيب هر موجودي از موجود ديگري، که پيش از آن تحقق يافته، بوجود آمده باشد.
و تسلسل در زنجيره علل غايي بدين نحو است که : يک فعل واحد غايتي داشته باشد، و آن غايت نيز غايت ديگري داشته باشد، و به همين ترتيب تا بي نهايت ادامه يابد، به گونه اي که هر غايتي وسيله براي دستيابي به غايت ديگري باشد.
و تسلسل در زنجيرة علل مادي بدين شکل است که : يک شيء واحد مرکب از ماده و صورتي باشد، و آن ماده نيز داراي ماده وصورتي باشد، و ماده آن نيز مرکب از ماده و صورتي باشد، و به همين ترتيب تا بي نهايت ادامه يابد.
و تسلسل در زنجيره علل صوري بدين نحو است که: يک شيء واحد مرکب از ماده و صورت باشد، و صورت آن نيز خودش از ماده و صورت تشکيل شده باشد، و صورتِ صورت نيز مرکب از ماده و صورت باشد، و به همين نحو تا بي نهايت ادامه يابد.
استحالة تسلسل دراجزاي ماهيت: تسلسل در اجزاي ماهيت نيز محال است؛ چراکه جنس و فصل همان ماده و صورت اند، که لابشرط اعتبار شده اند.
دليل ديگر بر امتناع تسلسل در اجزاي ماهيت اينکه: ماهيت واحد اگر از اجزاي نامحدودي ترکيب يافته باشد، تعقلش ناممکن خواهد بود؛ واين باطل است زيرا ماهيت چيزي است که در پاسخ سوال از چيستي شيء بيان مي‌شود، و بر آن حمل مي گردد. بنابراين، اگر ماهيتي قابل تعقل نباشد، هرگز به شيء حمل نخواهد شد؛ و اين خلف ماهيت بودن آن است.
 

1- نسبت به شروط ياد شده ، ميان متکلمان و فلاسفه اختلاف نظر وجود دارد ، متکلمان اين شروط را در تسلسل معتبر نمي دانند ، و براهين تسلسل را در حوادثي که در طول زمان واقع مي شوند ، و نيز حوادثي که در يک زمان تحقق مي يابند ، جاري مي سازند ؛ ومعتقدند که سلسله حوادث از يک سو به حادثه اي مي رسد که حلقه آغازين همه حوادث است ، و از سوي ديگر به حادثه اي مي رسد که حلقه پاياني همه حوادث مي باشد و نيز معتقدند که تعداد حوادث در زمان واحد هميشه محدود و متناهي مي باشد . اما فلاسفه ، بر خلاف متکلمان ، براهين تسلسل را مستلزم چنين محدوديتهايي نمي دانند .
[2] استدلالهاي ديگري نيز براي اثبات محال بودن تسلسل بيان شده است ، اما بيشتر آنها استحکام چنداني برخوردار نيستند ، و قابل مناقشه مي باشند .
[3] وجود معلول نسبت به علت فاعلي ، يعني علت مفيض وجود و هستي بخش، يک وجود في غيره و رابط مي باشد. پس وجود معلول از شؤون وجود علت هستي بخش مي باشد و در نتيجه ، علت و معلول هر دو موجود به يک وجود بوده ، و تنها تفاوتشان به مرتبه وجودي آنها مي باشد . بنابراين ، اگر سلسله اي از علل و معلولها را درنظر بگيريم ، تمام آنها موجود به يک وجود واحد ، اما داراي مراتب گوناگون مي باشند. اگر اين وجود واحد به يکمرتبه مستقل و غيرمعلول برسد ، سلسله يادشده محدود و متناهي خواهد بود ، و تسلسلي در آن رخ نداده است . اما اگر به چنين مرتبه اي نرسد ، و مراتب آن همگي رابط و غيرمستقل باشند ، لازمه ش َآن است که اين وجود واحد ، که جامع همه مراتب است ، عين ربط باشد . اما تحقق يک وجود رابط ، بدون تحقق وجود مستقلي که بدان قوام بخشد ، محال مي باشد  زيرا معنايش آن است که وجود رابط در عين حال که رابط است ، رابط نباشد  پس تحقق چنين سلسله اي محال مي باشد . و هذا هوالمطلوب.
1-مقصود از دو طرف سلسله  دو سر آن مي باشد .
1-الهيات شفا ، فصل اول از مقاله هشتم ، ص 327 شيخ الرئيس ، اگر چه اين برهان را براي اثبات محدودبودن سلسله علل فاعلي اقامه کرده است ، اما در پايان کلام خود مي گويد : « برهان يادشده صلاحيت آن را دارد که بياني براي محدودبودن همه اصناف علل قرار داده شود ، اگر چه ما آن را در مورد علل فاعلي بکار برديم ؛ بلکه از آنچه در طبيعيات بيان کرديم ، دانسته شد که هر سلسله اي که حلقات آن ترتب طبعي بر يکديگر داشته باشند ، محدود و متناهي خواهد بود .»
[6] دو برهان نقل شده از شيخ الرئيس و فارابي، هم در صورت تسلسل در ناحيه علل و بطور صعودي جاري مي گردد ، و هم در صورت تسلسل در ناحيه معلولها و بطور نزولي؛ البته در صورتي که آحاد سلسله را علتهاي تامه تشکيل داده باشند. اما اگر آحاد سلسله از علتهاي ناقصه تشکيل شده باشد، دو برهان ياد شده تنها در صورتي که در آن جاري مي گردد که تسلسل درناحية علل و بطور صعودي باشد؛ چرا که وجود علت ناقصه در ظرف وجود معلول و همراه با آن با آن واجب و ضروري مي‌باشد، يعني علت ناقصه نسبت به معلول، وجوب بالقياس دارد؛ ولذا هر معلولي را در نظر بگيريم، همه علت ناقصه پيشين لزوماً با آن موجود خواهند بود. پس شرط تسلسل محال، يعني اتماع حلقات سلسله در وجود، حاصل خواهد بود. امادر صورتي که تسلسل در ناحيه معلولها و بطور نزولي باشد، آن دوبرهان جاري نخواهد شد؛ چراکه وجود معلول در ظرف وجود علت ناقصه وجوب و ضرورت ندارد. و لذا چنين نيست که همه معلولها همراه با وجود هر يک از حلقات سلسله  مفروض تحقق داشته باشند، و درنتيجه شرط تسلسل، که همان اجتماع در وجود است،برقرار نمي باشد.
1- ر . ک : اسفار ، ج 2 ، ص 166
[8] آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 80 
1- شرط دوم خود به دو شرط منحل مي شود : يکي اينکه اجزاي سلسله بالفعل موجود باشند ، و ديگر اينکه با يکديگر موجود باشند . بنابراين دوشرطي که در کلام ميرداماد آمده است به همان سه شرطي که پيش از اين گذشت ، باز مي گردد .
1- ر. ک : « قبسات » ، ص 233 و 234
2- استدلال سيد ميرداماد بر امکان تسلسل در سلسله معلولها تنها در صورتي تمام است که تسلسل محالْ مشروط به اجتماع همه آحاد سلسله « در مرتبه واحد » باشد ، در حالي که چنين چيزي در تسلسل معتبر نيست . و براي محال بودن تسلسلْ آحاد سلسله در «هستي » کفايت مي کند ؛ خواه در يک مرتبه از هستي موجود باشند يا در مراتب مختلف . و به ديگر سخن لازم نيست همه اجزاي سلسله در يک جزء موجود باشند ، بلکه کافي است همه اجزاء با هم وجود و تحقق بالفعل داشته باشند .

چاپایمیل