تقديم وجود فاعل بر فعلش‏

اما اينکه وجود فاعل پيش از فعلش است، و تقدم وجودي بر آن دارد، از فطريات است؛ (يعني از قضايايي است که دليلش همراهش مي‌باشد) چراکه وجود فعل متوقف بر وجود فاعلش است، و در نتيجه بايد ابتدا فاعل تحقق يابد، و سپس فعل از او صادر شود. اين بيان، همانگونه که در مورد فاعل مي آيد، در مورد علت تامه و ديگر علتها نيز جاري مي‌شود. زيرا دليل تقديم فاعل بر فعل، توقف فعل بر فاعل است، و فعل، همانگونه که بر فاعل توقف دارد، بر تک تک علتهاي ديگرش نيز توقف دارد.
اشکال و جواب آن: ممکن است گفته شود: علت تامه همراه با معلول است، نه مقدم بر آن؛ به دليل آنکه ماده وصورت، که از اجزاي علت تامه اند، همراه با معلول، بلکه عين معلول اند، زيرا معلول مرکب از ماده وصورت است، ومرکب عين اجزايش مي‌باشد، و چيزي جز اجزايش نيست. بنابراين، اگر علت تامه مقدم بر معلول باشد، بايد همه اجزاي علت تامه مقدم بر معلول باشد؛ و چون از جمله اجزاي علت تامه، ماده و صورت است، که عين معلول مي باشند، از تقدم علت تامه بر معلول لازم مي آيد که شيئ بر خودش تقدم داشته باشد.
پاسخ به اين اشکال: ماده، نسبت به مجموع ماده و صورت، که يک شيء مرکب است، علت مادي مي‌باشد؛ و همچنين صورت نسبت به مجموع مرکب علت صوري مي‌باشد. اما مجموع تشکيل شده از ماده و صورت، علت چيزي نيست. بنابراين، هر يک از ماده و صورت نسبت به مجموع مرکب علت است، و بر آن تقدم دارد؛ و مجموع مرکب معلول است، و متاخر مي‌باشد؛ و اشکالي در آن نيست و همين است معناي اين گفتار که «آنچه متقدم است، آحاد است و آنچه متاخر است، مجموع آحاد به شرط اجتماع مي‌باشد.».

چاپایمیل