‏حضور صورت خيالي غايت منافاتي با غفلت از آن ندارد

حضور صورت خيالي فعل و غايت آن نزد فاعل يک چيز است، و التفات به آن صورت خيالي چيز ديگري است، هيچ مانعي نداردکه فاعل، از صورت خيالي غايت که نزد او حضور دارد، غافل بوده و بدان توجه نداشته باشد؛ چراکه تخيل غايت فعل غير از علم به تخيل آن است؛ و علم به يک شيء غير از علم به علم است. (فاعل در همه افعال ياد شده غايت و هدف دارد، و صورت خيالي فعل با غايتش نزد او حاضر است؛ واين منافاتي با غفلت و عدم توجه فاعل به فعل و غايت آن ندارد).

غايت فکري در افعال عبث.

طرح اشکال: فاعل در افعال گزاف، قصد ضروري و عادت، غايت فکري و هدف عقلايي در نظر ندارد، و اگر از او پرسيده شود: چرا اين کار را انجام دادي؟ خواهد گفت: همينطوري آن را انجام دادم، قصد خاصي نداشتم، و مانند آن و از اينجا برخي گمان کرده اند که در چنين مواردي فاعل اساساً هيچ غايت و هدفي از کار خود ندارند، و کاري انجام مي دهد بي هدف و بي غايت.
پاسخ نخست: مبدأ علمي در افعال عبث، يک صورت خيالي بدون فکر و انديشه است؛ و در اين گونه کارها هيچ مبدأ فکري اي وجود ندارد، تا از آن غايت فکري مطالعه شود. تعقل آدمي به هيچ وجه مدخليتي در اين افعال نداشته و هيچگونه مبدئيتي نسبت به شوق به آن افعال ندارد، و لذا کاري از آن مبدأ صدور نيافته تا در انتظار غايتي متناسب با آن مبدأ باشيم؛ و از طرفي فقدان غايت فکري، به معناي آن نيست، که اساساً هيچ غايتي وجود ندارد، بلکه هر مبدئي به تناسب کار خود غايتي دارد، که البته گاهي با غايات ديگر مبادي يکي خواهد بود.
پاسخ دوم: در افعال عبث هم مبدأ فکري وجود دارد، اما اين مبدأ فکري، ظني[2] است و به نحو اجمال در ذهن فاعل حضور مي يابد، و شوقي که بواسطة حضور صورت خيالي فعل در نفس فاعل برانگيخته مي‌شود، بدان مبدأ فکري اشاره دارد. به عنوان مثال انسان ابتدا، بودن در جايگاه ديگري غير از جايگاه فعلي خود را تصور مي کند؛ و از اين تصور اشتياقي در نفس او نسبت به بودن در آن جايگاه برنگيخته مي‌شود؛ و اين اشتياق يک نحوه دلالت و اشاره اي دارد به اينکه آن کار رجحان داشته، و شايستة تحقق مي‌باشد؛ و از اينجاست که فاعل بنحو ضمني و اجمالي حکم به رحجان آن مي کند، و در اثر اين حکم، شوق به بودن در آن مکان فزوني مي يابد، پس آن اراده مي‌کند، وآنگاه به سوي آن رهسپار مي گردد، بدون آنکه پيش از حرکت علم تفصيلي همراه با حکم واقع بينانه و توأم با انديشه و تأمل به رجحان آن کار وجود داشته باشد؛ (همچون گوينده اي که از روي ملکة سخنوري، حروف را يکي پس از ديگري ادا مي کند، بي آنکه آنها را تفصيلاً تصور و تصديق کرده باشد، و در عين حال فعل او علمي و اختياري مي‌باشد).
نکته: تفاوت اين پاسخ با پاسخ پيشين: پاسخ پيشين، مبدأ فکري در افعال عبث اساساً انکار شده، و مبدأ علمي منحصر در صورت خيالي غايت دانسته شده است، بدون آنکه هيچ نحوه تصديقي به خير بودن و راجح بودن آن از قوة فکري صادر شده باشد. اما در پاسخ دوم، وجود مبدأ فکري و تصديق به خير بودن و رجحان غايت در اين گونه از افعال پذيرفته شده است، و تفاوت افعال عبث با ديگر افعالي که از روي بررسي و تأمل انجام مي پذيرد، در آن دانسته شده که تصديق به خير بودن در افعال عبث، ناشي از شوقي است که بلافاصله پس از تصور فعل در نفس برانگيخته مي‌شود؛ يعني عادت، طبيعت، مزاج و اموري از اين قبيل موجب مي گردد که در پي تصور فعل، ميل و اشتياق به آن در آدمي بوجود آيد؛ و این ميل و رغبت، خود باعث مي شود که قوة فکري اجمالي خير بودن و رجحان آن فعل را تصديق نمايد؛ و پس از اين تصديق اجمالي است که شوق فزوني مي يابد، و منجر به اراده و صدور فعل مي گردد.
اما در ديگر افعال، منشأ تصديق به خير بودن و رجحان فعل، انديشه و تأمل بررسي منافع و مضرّات کار است، نه شوقي که در اثر خلق و خوي، مزاج و يا طبيعت در نفس برانگيخته شده است. به همين دليل است که مبدأ فکري در افعال عبث يک تصديق ظني و پنداري بشمار مي آيد. گويا تصديقي است نا استوار و نسنجيده؛ و گويا خير بودن آن کار، پنداري است و نه حقيقي و واقعي.
 

    فعل اختياري با غايتي که دارد هميشه مسبوق به تخيل مي‌باشد، و فاعل مختار کاري را بدون تصّور جزيي آن کار با غايتش انجام نمي دهد. دراينجا ممکن است اعتراض شود که: آدمي در بسياري موارد خودبخود کاري را انجام ميدهد، بدون آنکه هچيگونه توجه و اتلافاتي بدان داشته باشد، بلکه گاهي هنگام انجام کار، و يا حتي پس از اتمام کار، به کلي از آن کار و غايت آن فاعل است؛ و اين امر بويژه در کارهايي از قبيل عادت و يا قصد ضروري روشن مي‌باشد. کسي که عادت کرده است به هنگام سخن گفتن با تسبيح خود باز  کند، چه بسا بدون هيچگونه توجه والتفاتي اين کار را مي کند، به نحوي که اگر بعداً از او سوال شود، آن را انکار خواهد کرد. پس چگونه مي توان گفت: در همه اين افعال، انسان ابتدا فعل را با غايتي که دارد تصور مي کند، و سپس بدان شائق مي گردد، و آنگاه آن را انجام مي دهد؟ در پاسخ به اين اعتراض گفته می شود:
[2] - مقصود از «ظن» در اينجا اعتقاد غيرمطابق با واقع  است، همانگونه که از کلام ابن سينا در شفا استفاده مي‌شود.

چاپایمیل