‏معنای قوّه و فعل‏

معناي اصطلاحي قوه و فعل: «فعل» عبارت است از وجود خارجي شيء به گونه اي که آثار مورد انتظار از آن، بر آن بار شود؛ و در اين صورت گفته مي‌شود: «وجود آن شيء بالفعل است» و «قوه» عبارت است از امکان شيء که پيش از تحقق شيء وجود دارد؛ و آنگاه که شيء در مرحله امکان است، و آثار مورد انتظار بر آن مترتب نمي‌گردد، گفته مي‌شود : «وجود شيء بالقوه است.».
مثلا نطفه انسان، تا هنگامي که نطفه است، انسان بالقوه مي‌باشد؛ و آنگاه که تبديل به انسان گشت، انسان بالفعل مي‌گردد، و آثار انسانيت، يعني آثاري که از نوع انسان مطلوب است، بر آن مترتب مي‌شود.
معناي لغوي «قوه» و تطوّرات آن: قوه[1] درآغاز به معناي مبدأ کارهاي دشوار و سخت بوده است؛ يعني اينکه شيء به گونه اي باشد که افعال سخت و دشوار از آن صادر يابد و بنابر همين معنا به کسي که نيرومند است، «قوي» اطلاق مي‌شود؛ و سپس در معناي آن توسعه داده شد، و بر مبدأ انفعالهاي سخت و دشوار نيز «قوه» اطلاق شود. قوة در اين اطلاق به معناي آن است که شيء به گونه اي است که به سختي و دشواري تحت تأثير عوامل بيروني واقع مي‌شود و به سختي منفعل مي‌گردد. قوه در اين اطلاق در واقع به معناي «مقاومت در برابر عامل خارجي» است. سپس بار ديگر نيز درمعناي قوه توسعه داده شد و آن را بر مطلق مبدأ انفعال اطلاق کردند، اگر چه سخت و دشوار نباشد، به گمان آنکه دشواري انفعالي و آساني آن از يک سنخ بوده، و اختلافشان تنها در شدت و ضعف مي‌باشد؛ و براساس اين توسعه در معناي قوه، در ميان مردم متداول است که مي‌گويند: در قوة فلان شيء است که به آن شيء ديگر تبديل شود. (مثلاً مي‌گويند: در قوة دانة گندم است که به بوتة گندم تبديل مي‌شود) ونيز مي‌گويند: فلان امر، در اين شيء بالقوه موجود است. (مثلاً بوتة گندم در دانة‌گندم بالقوه موجود است) اين است معناي قوه و تحولات آن نزد تودة مردم.
وچون حکيمان ملاحظه کردند پديده‌هاي زماني، اعم از صور و اعراض، پيش از آنکه وجود بالفعل بيابند، «امکاني» دارند، که بر همان حيثيت «قبول و انفعال»، که تودة مردم آن را «قوه» مي‌نامند، منطبق مي‌شود، وجود امکاني شيءرا «قوه» ناميدند وقوه را بر علتهاي فاعلي اطلاق کرده، و وجودي راکه در برابر وجود امکاني شيء است، يعني وجودي که آثار مطلوب از شيء برآن مترتب مي‌گردد، «وجود بالفعل» ناميدند؛ و در نتيجه موجود مطلق را بر دو قسم دانستند:
1- آنچه وجودش بالفعل است.
2- آنچه وجودش بالقوه است.[2]
دو قسم ياد شده موضوع بحث در اين مرحله را تشکيل مي‌دهد.
 

[1] - مرادف فارسي «قوه«‌همان نيرو و توان است.
[2] - استاد مصباح دربارة مفهوم قوه و فعل و تطورات آن مي‌گويد: «‌قوه که درلغت به معناي نيرو توان است، اصطلاحات متعددي در علوم دارد، و درفلسفه به چند معنا بکارمي رود: معناي اول «قوه فاعلي» است که منشأ صدورفعل مي‌باشد. به نظر مي‌رسد که اين معنا، نخستين معنايي باشدکه مورد توجه فلاسفه قرار گرفته، و تناسب آن با معناي «فعل» روشناست.
سپس چنين تصورشده که همانگونه که فاعل قبل از انجام کار، توانايي بر انجام آن دارد، ماده هم بايد قبلاً توانايي و آمادگي پذيرش و انفعال را داشته باشد،‌و بدين ترتيب، معناي دومي براي قوه پديد آمد، که مي‌توان آن را «قوه انفعالي» ناميد، و در اين بحث[يعني مبحث قوه و فعل] همين معنا منظور است.
معناي سوم قوه، مقاومت دربرابر عمل خارجي است،مانند مقاوم بودن بدن در برابر مرض، و در مقابل آن «لاقوه« بکار مي‌رود آنها دو نوع از کيفيت استعدادي شمرده ميشوند.» (آموزش فلسفه، ج2، ص 237).

چاپایمیل