‏ويژگي های ماده حامل قوه

ماده بايد به گونه اي باشدکه نسبت به متحد شدن با فعليتي که حامل امکان آن است، هيچ ابا و امتناعي نداشته باشد؛ چراکه اگر از اتحاد با آن فعليت ابا داشته باشد، حامل امکان و قوة آن فعليت نخواهد بود. به دليل آنکه اساساً معناي اينکه ماده حامل قوه و امکان يک فعليت است، آن است که ماده مي‌تواند تبديل به آن فعليت شود، آن را در خود بپذيرد، و اين تنها در صورتي خواهد بود که ماده بتواند آن با فعليت متحد شود.
بنابراين، ماده در ذات خود تنها قوة فعليتي است که امکان آنرا حمل مي‌کند، واز خود هيچ فعليتي ندارد؛ زيرا اگر در ذات خود فعليتي داشته باشد، نخواهد توانست فعليت ديگري را در خود بپذيرد، با آن متحد گردد. بلکه بايد گفت: ماده جوهري است که فعليت وجودش آن است که قوه اشياء مي‌باشد.
اما ماده به دليل آن که يک جوهر بالقوه است، خود قائم و متکي به يک فعليت ديگر مي‌باشد، و آنگاه که ممکن- يعني فعليتي يک ماده، امکان آن را حمل مي‌کرد- حادث شود، و فعليت يابد، فعليت پيشين از بين مي‌رود، و فعليت جديد جايگزين آن مي‌گردد[1]. (به عنوان مثال : ماده آب، که قوه بخار را حمل مي‌کند، خودش قائم ومتکي به صورت آب است، تا آنگاه که آن ماده تبدیل به بخار مي‌شود، در اين هنگام صورت آب از بين مي‌رود، و صورت بخار جايگزين آن شده، ومقوّم ماده مي‌گردد).
البته ماده فعاليت جديد که بوجود آمده، وماده فعليت پيشين که از بين رفته يکي است. زيرا اگر فعليت جديد ماده اي مغاير با ماده فعليت پيشين داشته باشد، تسلسل پیش خواهد آمد و محال مي‌باشد. (اگر فعليت جديد ماده اي مغاير با ماده فعليت پيشين داشته باشد، آن ماده همراه با تحقق فعليت جديد بوجود آمده، و خودش حادث زماني خواهد بود، و بنابراين، قاعده «کل حادث زماني مسبوق بقوه و ماده تحملها» در مورد آن جاري مي‌شود؛ و در نتيجه آن مادة حادث، خودش نيازمند به امکان ديگر و ماده ديگري وخواهد بود؛ و بدين صورت يک موجود حادث داراي امکانها و ماده‌هاي نامحدودي خواهد بود و سلسله وار همین نیاز ادامه خواهد یافت).
نکته: هيولاي اولي و مادة نخستين «قديم زماني» مي‌باشد؛ زيرا اگر ماده نخستین حادث زماني باشد، نظير اشکال ياد شده لازم مي‌آيد.

نتايج بحث:

نسبت ميان ماده و قواي که ماده آن را حمل مي‌کند، نظير نسبت ميان جسم طبيعي و جسم تعليمي است. (همانگونه که جسم تعليمي، يعني حجم، عرض و جسم و طبيعي جوهر است؛ قوه‌اي که ماده آن را حمل مي‌کند، عرض و خود ماده جوهر مي‌باشد؛ و نيز همانگونه که جسم تعليمي به امتداد جوهري جسم طبيعي، که في نفسه مبهم و غيرمتعين است، تعيّن مي‌دهد و حدود آن را مشخص مي‌سازد، همچنين قوة شيء خاص به قوة مبهم تعين مي‌دهد، و آن را از ابهام بيرون مي‌آورد).
توضيح: ماده، جوهري است که تنها خاصيتش پذيرش و قبول و انفعال مي‌باشد؛ اما قبول چه چيز، و پذيرش کدام حالت؟ خود ماده از اين جهت مبهم است، و نسبتش به همه چيز يکسان مي‌باشد؛ اما آنگاه که قوّة يک يا چند شيء خاص بدان عارض مي‌گردد، آن قوة عارض بر ماده نسبت خاصي ميان ماده و شيء يا اشياء خاصي برقرار مي‌کند، و از اين جهت به قوة ماده تعين مي‌دهد. اينکه مي‌بينيم مادة نطفة آدمي قوه و استعداد انسان شدن دارد، و مادة دانة گندم استعداد بوتة‌گندم شدن دارد، اين بخاطر عروض قوه و استعداد خاصي بر هر يک از اين مواد مي‌باشد؛ والا خود ماده قوة صرف است، و نسبتش به همه چيز يکسان مي‌باشد. حاصل آنکه: ما يک قوة جوهري داريم، که مبهم است و نامعين؛ و يک قوة عرضي داريم، که به آن قوة جوهريِ مبهم، تعين مي‌دهد. همانگونه که يک امتداد جوهريِ مبهم داريم که بواسطة‌حجم، که يک امتداد عرضي است، تعين مي‌يابد.
پيدايش پديده‌هاي جوهري هميشه ملازم است با تغيير در صور؛ و پيدايش پديده‌هاي عرضي هميشه همراه است با تغير در احوال؛ و اين بخاطر آن است که هميشه چيزي تبديل به چيز ديگر مي‌گردد، نه آنکه شيء‌ابتدائاً بوجود آيد.
قوه هميشه قائم و متکي به يک فعليت است، و ماده هميشه قائم ومتکي به يک صورت است که آن را نگه مي‌دارد؛ و آنگاه که صورتي در پي صورت ديگر پديد مي‌آيد، صورت جديد جايگزين صورت قديم مي‌گردد، و ماده را قوام مي‌بخشد. (مانند آنجا که صورت بخار به جاي صورت آب مي‌نشيند).
 
 

[1] - اين مطلب مناسب است با نظرية «کون و فساد» که حکماي مشاء براساس انکار حرکت جوهري، آن را پذيرفته اند. اما پيروان حکمت متعاليه که حرکت جوهري را اثبات مي‌کنند، بيان ديگري دارند.

چاپایمیل