مقولاتی که حرکت در آن روی می دهد‏

بنابر رأي مشهور ميان حکماي پيشين، حرکت تنها در چهار مقولة واقع مي‌شود:
مقولة کيف، مقوله کم، مقولة اين و مقوله وضع.

حرکت کيفي:

وقوع حرکت در مقوله کيف في الجمله روشن و غيرقابل مناقشه است[1] ‌، به ويژه در کيفيات مختص به کميات (آن دسته از کيفياتی که به واسطة کيمت بر جسم عارض مي‌شوند؛ يعني ابتدا کميت متصف به آنها مي‌شود، و آنگاه جسم بخاطر کميتش مصتف به آنها مي‌گردد؛) مانند: استقامت راستي و کجي. زيرا جسمي که حرکت کمي دارد، بطور مسلم در کيفيات قائم به کم خود نيز حرکت مي‌کند،‌ در نتيجه از حرکت کيفي نيز برخوردار مي‌باشد. مثلاً وقتي گياه رشد مي‌کند، و در اثر اين رشد تدريجاً کميتش افزايش مي‌يابد، شکل آن نيز، که يک کيفيت قائم به کميت مي‌باشد، به تدريج تغيير خواهد کرد، يعني جسم به تبع حرکت کمي اش از يک حرکت کيفي نيز بر خوردار مي‌باشد.
 

حرکت کمّي:

حرکت در کمّ عبارت است از آنکه کميت جسم تدريجاً و به صورت پيوسته و منظم تغيير کنند؛ مانند رشد کردن که عبارت است از افزوده شدن تدريجي حجم جسم، به طور پيوسته ومنظم.
اشکال: رشد و نموّ برخي از اجسام را نمي‌توان يک حرکت کميّ براي آن جسم به شمار آورد؛ زيرا رشد ونموّ جسم به واسطة ضميمه شدن يک سري از اجزاء و مواد خارجي به اجزاي جسم صورت مي‌پذيرد.
حرکت موضوع ثابتي را مي‌طلبد که حرکت و تغيير بر آن واقع شود، تا بتوان گفت: شيء از موقعيت «الف» به موقعيت «ب» تدريجاً گذر کرده است. آما اگر آنچه در موقعيت «الف» است يک شيء باشد، و آنچه در موقعيت «ب» واقع شود شيء ديگري باشد. در واقع حرکتي رخ نداده است. در آنجا که گياه رشد مي‌کند، و حجم آن مثلاً از ده سانتي متر مکعب به بيست سانتي متر مکعب مي‌رسد، در واقع شيء واحدي وجود ندارد که در يک زمان حجمش ده سانتي متر مکعب باشد، و سپس تدريجاً کميتش نخستين افزايش يافته و سرانجام به بيست سانتي‌متر مکعب رسيده باشد، زيرا اين ازدياد حجم از انضمام اجزاي خارجي به اجزاي اصلي حاصل گشته است؛ بنابراين، معروض کميت نخستين يک چيز (اجزاي اصلي) است، و معروض کميت دوم چيز ديگري (اجزاي اصلي + اجزاي جديد) است.
پاسخ: در اينکه در روند رشد، اجزاي جديدي به جسم ضميمه مي‌گردد، ترديدي نيست. اما طبيعت جسم در حال رشد، اجزاي ضميمه شده را به صورت اجزاي اصلي در مي‌آورد، و بدين وسيله کميت اجزاي اصلي تدريجاً و به نحو پيوسته و منظم افزايش مي‌يابد؛ و اين همان حرکت است.
 

حرکت در أين (=حرکت مکاني) :

وقوع حرکت در مقوله «أين» واضح و آشکار است؛ چنانکه در جابجايي جسم از يک مکان به مکان ديگر مشاهده مي‌شود.
(به اعتقاد علامه طباطبایی- قدس سره- «أين» در واقع در مقولة «وضع» مندرج ميباشد، و مقوله اي جدا و مستقل از آن نيست. زيرا «وضع» عبارت است از: هيأتي که از نسبت اجزاي يک شيءبه يکديگر، و نسبت مجموع اجزاي آن به «خارج» پديد مي‌آيد).
و «أين» عبارت است از هيأتي که از نسبت شيء (مجموع اجزاي شيء) به «مکان» پديد مي‌آيد؛ و قيد «خارج» که در تعريف مقولة وضع آمده است، شامل «مکان» که در تعريف مقوله أين آمده است نيز مي‌گردد. بنابراين، مي‌توان گفت: أين در مقولة وضع مندرج بوده، و قسمي از آن بشمار مي‌رود.
 

حرکت وضعي:

وقوع حرکت در مقولة «وضع» نيز امري روشن است؛ مانند حرکت کره بر محور خود. زيرا وقتي کره بر محور خود مي‌چرخد، نسبت نقطه‌هايي که بر سطح آن فرض مي‌شود به خارج از کره تدريجاً و به طور پيوسته تغيير مي‌کند؛ و اين تغيير موجب مي‌گردد که وضع کره نيز تدريجاً و به طور پيوسته تغيير کند.

ادلّه فلسفه بر عدم وقوع حرکت در مقوله‌هاي ديگر:

دليل بر نبود حرکت در فعل وانفعال: (مقوله فعل عبارت است از «هيأتي تدريجي وغيرقار که در شيء موثر، تا وقتي درحال اثر کردن است، پديد مي‌آيد.» و مقولة انفعال عبارت است از : «هيأتي تدريجي و غيرقارّ که در شيء متأثر، تا وقتي که در حال اثرپذيري است، پديد مي‌آيد.») در مفهوم مقولة فعل و مقوله انفعال، تدريجي بودن، و غيرقارّ بودن اخذ شده است؛ و از اين رو، اين دو مقوله فردي که دريک «آن» تحقق يابد، ندارند.
ازطرفي، وقوع حرکت در اين دو مقوله مستلزم انقسام آن به اجزايي است که وجودشان آني و لحظه اي مي‌باشد؛ ولی اين دو مقوله چنين افرادي ندارند. (مقولاتي که در مفهوم آنها تدريج اخذ شده است، فاقد فرد آني الوجوداند؛ و لذا امکان ندارد که در هر «آن» يک نوع از انواع آن مقوله برمتحرک درآيد، و درنتيجه وقوع حرکت در اين مقولات نيز امکان پذيرنيست).
دليل ديگر اینکه وقوع حرکت در اين دو مقوله مستلزم «حرکت در حرکت» است.[2]
دليل بر نبود حرکت در مقولة متي: (مقولة متي عبارت است از «هيأتي که از نسبت شيء به زماني پديد مي‌آيد.») آنچه دربارة فعل و انفعال بيان شد، در مور مقوله متي نيز صادق است.
دليل بر نبود حرکت در اضافه وجده: مقوله «اضافه» يک مفهوم انتزاعي است، و تابع طرفين خود مي‌باشد، و لذا هيچ حکم مستقلي از جمله حرکت، در مورد آن صادق نخواهد بود.
همين سخن در مورد مقولة «جده» نيز صادق است، و بنابراين، وقوع تغيير و حرکت در اين مقوله نيز تابع تغيير و حرکت موضوع آن مي‌باشد. حرکت درجده را نمي‌توان، حرکتي مستقل از آن حرکات بشمار آورد، و درکنار آنها قرارش داد.
دليل بر نبود حرکت در جوهر: وقوع حرکت در مقولة جوهر مستلزم آن است که حرکت بدون موضوعي که در طول حرکت ثابت و برقرار باشد، تحقق يابد، و لازمة اين امر آن است که حرکت بي آنکه متحرکي درکار باشد، بوجود آيد.
فرض حرکت در جوهر موجب از ميان رفتن متحرک مي‌گردد، و معلوم نيست چه چيز از مبدأ به منتهاي حرکت رسيده است. اين سخن در لحظه لحظة حرکت صادق است؛ يعني از همان لحظه نخست حرکت، متحرک خود را گم مي‌کند.
 

بررسي ادلة ياد شده:

ادله‌اي که جمهور فلاسفة پيشين بر عدم وقوع حرکت در ساير مقولات آورده اند، ناتمام و قابل خدشه مي‌باشد.
اما اينکه گفته شد: «در مقوله‌هاي فعل، انفعال و متي حرکت واقع نمي‌شود، بخاطر آنکه مستلزم حرکت در حرکت مي‌باشد» پاسخش آن است که حرکت در حرکت، جايز و ممکن مي‌باشد.
[اما در مورد دليل ديگري که براي عدم وقوع حرکت در مقوله‌هاي فعل و انفعال و متي بيان شد، مي توان گفت: انتزاع مقوله از حدود آني الوجود حرکت تنها درجايي ضروري ست که ذات مقوله تدريجي و ممتد نباشد. امادر آنجا که ذات مقوله خودش متقوم به تدرّج و سيلان است، مقوله از اجزاي حرکت، که آن هم تدريجي و سيال است، انتزاع خواهد شد، ة و همين اندازة براي تصوير حرکت در چنين مقوله‌هايي کافي است. زيرا سرّ اينکه در ساير مقولات انتزاع يک نوع خاص آن مقوله از هر يک از حدود آنيّ الوجود حرکت لازم دانسته شد، آن است که مقوله‌ها قابل تدرج وتشکيک نيستند؛ و اما در صورتي که مقوله اي قابل تدرج باشد، تصوير حرکت در آن سهل تر خواهد بود.].
در مورد مقولة اضافه و جده نيز بايد گفت: اينها دو مقولة نسبي هستند، مانند وضع؛ و صرف اينکه اين دو مقوله در تغيير و حرکتشان تابع طرفين خود مي‌باشند، منافاتي با آن ندارد که حقيقتاً حرکت در آنها واقع شود؛ زيرا «اتصاف بالتبع» غير از «اتصاف بالعرض» است.
[«اتصاف بالتبع» در جايي است که دو چيز حقيقتاً متصف به يک وصف مي‌باشند، منتها اتصاف يکي از آنها واسطه در ثبوت اتصاف ديگري به آن وصف است. مثلاً کسي که در قطارِ در حال حرکت نشسته است، واقعاً در حال حرکت است، و ازنقطه اي به نقطة ديگر منتقل مي‌شود؛ اما حرکتش به تبع حرکت قطار مي‌باشد؛ يعني حرکت قطار موجب گشته که او هم متحرک شود؛ و اگر قطار بايستد، او هم متوقف خواهد شد.].
اما «اتصاف بالعرض» در جايي است که وصف يکي از دو امر متحد، مجازاً و بالعرض، به ديگري اسناد داده شود؛ مانند اسناد حرکت رود، به رودخانه.
بنابراين، در اتصاف بالتبع، اتصاف تابع به وصف مورد نظر واقعي مي‌باشد؛ و چون اتصاف مقولة اضافه و جده به حرکت، به تبع طرفين آنهاست، نه به عرض آن، بنابراين، بايد گفت که در اين مقوله حقيقتاً حرکت راه دارد؛ هر چند حرکت آنها پيرو حرکت طرفين آنها مي‌باشد.
در مورد مقولة جوهر نيز بايد گفت: چنين نيست که در حرکت جوهري موضوع ثابت و برقرار وجود نداشته باشد؛ بلکه حرکت جوهر موضوع دارد، و موضوعش همان ماده است.
 

[1] حرکت در پاره اي از کيفيات امکان پذير نيست؛ مانند کيفيات نفساني. زيرا کيفيات نفساني، چون مجردند، فاقد قوه مي‌باشند، و تغيير و تحول در چيزي که قوه ندارد، روي نمي‌دهد . نيز وقوع حرکت در کيفيات فعلي (حرارت وبرودت) مسلم نيست؛ زيرا برخي از فلاسفه دربارة اين کيفيات قائل به کمون و بروز شده اند، و برخي ديگر قائل به نفوذ و خروج شده‌اند، و بنابر هر دو مبنا تصوير حرکت کيفي در مورد آن کيفيات ناممکن است.
[2] - به عقيدة فلاسفه وقوع «حرکت در حرکت» محال و ناممکن است.

چاپایمیل