‏تبيين حرکت جوهری و اشاره به فروع آن‏

شيخ الرئيس از برخي حکماي باستان نقل کرده است که: «جوهر بر دو دسته است: جوهري که قارّ و ثابت است، و جوهري که سيال و ناپايدار است.»[1]
نخستين شخصيتي که نظرية «حرکت جوهري» را مطرح ساخت، و با ادلة فراوان آن رابه اثبات رساند، «صدرالمتألهين» - قدس سره- بود.[2]

دليل اول بر وقوع حرکت در جوهر:

مقدمه اول: حرکتهاي عرضي داراي وجودي متحوّل، گذرا و متغيرند. (در اعراض، و لااقل در اعراض چهارگانة کم، کيف، وضع و أين، حرکت راه دارد؛ و حرکت شيء همان سيلان وجود و گذرايي آن است. بنابراين، وجود اين اغراض يک وجود متحول و متغير مي‌باشد).
مقدمه دوم: علّت اين اعراض متغير همان طبايع و صورتهاي نوعيه اي است که در موضوع اين اعراض منطبع مي‌باشند. (حرکتها بر سه دسته اند: 1- حرکات طبيعيت، و آن حرکاتي است که طبيعت جسم اقتضاي آن را دارد، مانند رشد کردن گياه. در اين قسم حرکات، فاعل حرکت و علت بوجود آورندة آن همان طبيعت متحرک است. 2- حرکات قسري، و آن حرکتهايي است که بواسطة تأثير يک عامل خارجي بوجود مي‌آيد. مانند: تابش آفتاب که موجب تيره شدن رنگ پوست انسان مي‌شود. طبيعت انسان، اگرچه خود به خود اقتضاي تيره کردن رنگ پوست را ندارد، اما تابش نور خورشيد، باعث مي‌گرددکه اقتضاي ايجاد اين تغيير و حرکت در طبيعت انسان بوجود آيد. يعني عامل قاسر اقتضاي اين تغيير و حرکت را در طبيعت مقسور به وجود مي‌آورد، و فاعل مباشر حرکت سرانجام خود طبيعت مقسور مي‌باشد. 3- حرکتهاي نفساني، مانند حرکتهاي ارادي و اختياري انسان. فاعل مباشر حرکت همان قوة عامله است که در عضلات پراکنده مي‌باشد).
مقدمة‌سوم: علّت يک پديده متغير بايد خودش نيز متغير باشد، زيرا اگر علت متغير خودش متغير نباشد، لازم مي‌آيد معلول، بواسطة تغيرش از علت جدا شود، و اين محال است[3]. (لازم مي‌آيد، معلول با آنکه علتش موجود و باقي و ثابت است، زايل گردد و از بين برود. زيرا موقعيت و حالت نخستين شيء متغير، که بنابر فرض معلول است، در اثر تغيير کردن و تبديل شدن به حالت دوم از بين مي‌رود، با آنکه علتش همچنان باقي است).
نتيجه: طبايع و صورتهاي جوهري، که علتهاي قريب و بدون واسطه اعراض نوشونده لاحق به شيء مي‌باشند، بايد وجودشان متحوّل و نهادشان متجدد و نوشونده باشد؛ اگرچه ماهياتشان ثابت و برقرار است؛ چراکه در ذاتي تغيير و تحول راه ندارد.
(تغيير و تحول تنها در وجود ناعت شيء است، نه در وجود نفسي آن، و نه در ماهيت آن. البته يک اينکه گفتيم: «ماهياتشان ثابت و برقرار است» بدين معنا نيست که از همة حدود و مراحل حرکت جوهري شيء، يک ماهيت واحد انتزاع مي‌گردد، که اين خلف وقوع حرکت در جوهر شيء‌است؛ بلکه مقصود آن است که هر ماهيتي «در ظرف خودش» ثابت و باقي است، و البته در هر ظرفي ماهيتي وجود دارد، که مغاير با ماهيت پيشين و پسين مي‌باشد).
 

[1] - ر.ک: طبيعات شفا، فنّ اول ،‌مقالة دوم، فصل دوم.
[2] صدرالمتألهين- قدس سرّه- براي اثبات حرکت جوهري براهين گوناگوني ذکر کرده است.
[3] مقدمه سوم را به اين صورت مي‌توان توضيح داد که: اگرعلت قريب و بي واسطة معلول، امر ثابتي باشد، نتيجة آن نيز امر ثابتي خواهد بود. مثال: اگر چراغي در مکان ثابت باشد، نوري که از آن مي‌تابد، فضاي مشخصي را روشن مي‌کند؛ و اين روشنايي هرگز از نقطه اي به نقطه ديگر منتقل نشده، و حرکتي در آن رخ نخواهد داد. تنها در صورتي اين روشنايي قابل انتقال از مکاني به مکان ديگر است که خود چراغ جابجا شود. در مورد اعراض شيء‌ که معلول مستقيم و بي واسطة طبيعت شيء مي‌باشند نيز بايد گفت: اگر طبيعت ثابت و پايدار باشد، اعراض آن نيز ثابت و پايدار خواهند بود.

چاپایمیل