سکون مطلق مصداق ندارد‏

«سکون» در هيچ يک از جواهر مادي مصداق ندارد؛ زيرا جواهر مادي وجودشان سيّال و گذرا است. همچنين هيچ يک از اعراض جواهر مادي نيز مصداق سکون نمي‌باشد؛ زيرا عرض قائم به جوهري است که موضوع آن عرض را تشکيل مي‌دهد، و تابع آن مي‌باشد.
البته در جهان مادي يک نحوه سکون نسبي براي موضوعات مادي ثابت مي‌باشد، که گاهي اشياء مادي در مقايسه با حرکات ثانويي که در مقولات چهارگانه: کم، کيف، اين رو وضع روي مي‌دهد، بدانها متصف مي‌گردند.
(توضيح: همه اجسام، براساس نظرية حرکت جوهري، از يک حرکت دائم مستمردر ذات و جوهر خود برخوردار مي‌باشند، حرکتي که از قوة محض آغاز و به فعليت محض پايان مي‌يابد؛ و از طرفي، اعراض اين اجسام، به تبع تغيير و تحول دائمي موضوع خود، در يک حرکت دائم و مستمر بسر مي‌برند. بنابراين، در جهان مادي هيچ چيز ساکن، اعم از جوهر و عرض، وجود ندارد، و براي سکون مصداق حقيقي و مطلق نمي‌توان يافت).
اما اعراض، و بويژه اعراض چهارگانه، کم، کيف، أين و وضع، از يک حرکت ديگري، علاوه بر حرکتي که به تبع حرکت موضوع خود دارند، برخوردار مي‌باشند؛ که آن حرکت دائم و مستمر نيست. مانند حرکت جسم از يک مکان به مکان ديگر، که در زمان محدودي انجام مي‌گيرد، و پس از مدتي پايان مي‌يابد، وتمام ميشود. با تمام شدن اين حرکت، جسم مورد نظر در يک سکون نسبي بسر خواهد بود. يعني فاقد حرکت ثانوي در مقولة أين مي‌شود، باآنکه صلاحيت آن حرکت را دارد.
حاصل آنکه: اطلاق سکون برجسمي که وضع ياأين آن ثابت به نظر مي‌رسد، ويا کم و کيف آن يکنواخت مي‌نمايد، و به لحاظ نبود حرکت ثانويي است که جسم در اين مقولات مي‌تواند داشته باشد و ندارد، نه بلحاظ نبود مطلق حرکت. بنابراين، اين سکون يک سکون نسبي است و نه مطلق.

چاپایمیل