‏نقد تعريف متکلمان از قدرت‏

در تعريف مطلق قدرت، نمي‌توان گفت «قدرت عبارت است از آنچه با آن، فعل و ترک هر دو صحيح و ممکن مي‌باشد.» چنانکه برخي آن را چنين تعريف کرده اند. اين تعريف تنها در مورد قدرت حيوان صحيح است، زیرا تنها در صورتي نسبت فعل و ترک به فاعل به نحو صحت و امکان خواهد بود که فاعل جزئي از علت تام باشد. تنها در اين صورت است که اگر فاعل را به تنهائي، و از آن جهت که علت ناقص است، در نظر بگيريم، و آنگاه فعل را به آن نسبت دهيم، فعل بواسطة آن وجوب و ضرورت نخواهد داشت. بلکه نسبتش با آن نحو امکان خواهد بود.
اما در مورد فاعلي که فاعليتش تامّ است؛ و خود به تنهايي علت تام فعل مي‌باشد، مانند واجب تعالي، معنا ندارد که نسبت فعل و ترک به چنين فاعلي به نحو امکان باشد؛ يعني صدور فعل و عدم صدور آن براي وي مساوي باشد؛ بلکه در چنين موردي نسبت فعل به فاعل، نسبت وجوب و ضرورت بوده، و صدور فعل از فاعل قطعي و واجب خواهد بود.[1]
 

[1] بر اين مطلب اعتراض شده است که اگر صدور فعل از خداوند، واجب و تخلف ناپذير باشد، در اين صورت خداوند فاعل موجب بوده و در کار خود مجبور خواهد بود. و اين با «قدرت»‌ و قادر بودن خداوند منافات دارد. ‌(زيرا کسي را قادر مي‌ گويند که انجام دادن و انجام ندادن کار منوط به اراده و اختيار او باشد، و در جايي که جبر و ضرورت در کار است، مجالي براي اراده و اختيار نيست.) اما اين اعتراض وارد نيست؛ زيرا فاعل در صورتي مجبور بر فعل خواهد بود که نيروي قاهري از بيرون او را به کار وادارد، و کار را بر وي تحميل کند؛ و چنين چيزي در مورد خداوند متعال فرض صحيحي ندارد.

چاپایمیل