اقوال در مسألة وجود ذهنی

اقوال در مسألة وجود ذهنی :

1- قول مشهور حکیمان مسلمان : ماهیت علاوه بر وجود خارجی وجود دیگری به نام وجود ذهنی دارد. با این فرق که در وجود ذهنی آثار مطلوب از ماهیات مترتب نمی گردد.

وجود خارجی : وجودی که آثار مطلوب از ماهیات در آن وجود بر ماهیات مترتب می گردد. مثلاً انسان به لحاظ جوهر بودنش بی نیاز ازموضوع است وبه لحاظ جسم بودنش ابعاد سه گونه در آن قابل تصور است و از آن جهت که نبات،حیوان و انسان است دارای نفس نباتی ( رشد ونمو ) و نفس حیوان ( احساس و حرکت ارادی ) و نفس انسانی ( ناطقیت ) می باشد.

وجود ذهنی : وجودی که آثار مطلوب از ماهیات را ندارد.

مثلاً انسان در وجود ذهنی دارای جوهر نفسانی و نفس نباتی و حیوانی و انسانی هست ولی آثار مطلوب از آنها ( مثلا رشد-نمو- نطق- و حرکت و... ) را ندارد.

2- قول گروهی از حکماء : آنچه که معلوم ما می باشد از وجود ذهنی شبح ماهیات است و نه خود آن.

بنابراین نظریه رابطة مفاهیم ذهنی با اشیاء خارجی یک رابطة ماهوی نیست بلکه رابطه ای است نظیر رابطة عکس یک شیء با خود آن شیء . ( عرضی است که حکایت از جوهر می کند.‌)

نقد این قول : این قول سفسطه است و باب علم و آگاهی از جهان خارج را مسدود می کند. زیرا اگر علوم و ادراکات ما تطابق با اشیای خارجی نداشته و تنها شبحی از آن باشند در نتیجه ما برای همیشه از ادراک امور بیرونی آنچنان که هستند محروم خواهیم بود. ( و در واقع تمام علوم ما جهل مرکب خواهد بود. )

3- قول ابوالحسن اشعری : ما اصلاً وجود ذهنی نداریم. و علم، اضافه و نسبتی است که میان عالم و معلومات او برقرار      می شود. اضافه و نسبت نیز یک امر انتزاعی است که ما بازاء مستقلی برای آن وجود ندارد و فقط دارای منشأ انتزاع         می باشد.

نقد این قول : اضافه در جایی می باشد که دو شیء وجود خارجی داشته باشند. مثل پدری و فرزندی جایی هستند که یک پدر و فرزند در خارج وجود داشته باشند.

و از طرفی ما علم به معدوم داریم و اموری را تصور می کنیم که هرگز در خارج موجود نبوده اند تا میان ما و آنها اضافه ای برقرار می شود.

ادله ای برای اثبات وجود ذهنی :

دلیل اول : گاهی ما معدومات را موضوع قرار داده و بر آنها حکم می کنیم.

دریایی از جیوه سرد است.

ترتیب این احکام بر آن موضوعات نوعی اثبات است و اثبات یک شیء بر شیء دیگری متوقف بر ثبوت آن شیء دیگر       می باشد بنابراین این موضوعات باید یک نحوه ثبوت و وجودی داشته باشند و چون در خارج هیچ ثبوتی ندارند بنابراین وجود ذهنی دارند. ( قاعدة فرعیت )

دلیل دوم :

ما اموری را تصور می کنیم که دارای کلیت و عمومیت هستند و بر مصادیق متعدد منطبق می شوند.

تصور یک شیء در واقع اشارة عقلی به آن شیء است.

اشاره در جایی امکان پذیر است که مشارالیه وجود داشته باشد.

در جایی که ما یک امر کلی را تصور می کنیم ما چون کلی است نمی تواند در خارج موجود باشد بنابراین در جایی دیگر ( ذهن ) موجود است. ( تصور امور کلی )

 دلیل سوم :

ما ماهیت را بطور صرف و بدون خصوصیات فردی تصور می کنیم .

تصور یک اشارة عقل است. و نیاز به مشارالیه دارد.

ماهیت بطور صرف و بدون مشخصات فردی نمی تواند در خارج موجود شود.

وقتی صرف یک حقیقت را تصور می کنیم باید در موطن دیگری غیر از خارج تحقق داشته باشد و آن ذهن است.

( تصور صرف و خالق یک حقیقت )

 نکته : اگر ثابت شود که علم ما به بعضی از چیزها به واسطة وجود ذهنی آنهاست، علم ما نسبت به سایر امور نیز به همین صورت خواهد بود.

 

اشکالات نظریة وجود ذهنی :

( هفت اشکال ذکر شده که 6 اشکال نخست عمدتاً متوجه این مدعای حکما می باشد که می گویند: آنچه به ذهن می آید همان ماهیت خارجی است. و تنها اشکال هفتم است که مربوط به اصل وجود ذهنی می باشد. )

اشکال اول :

اعتقاد به تحقق داشتن خود ماهیت در ذهن مستلزم آن است که یک امر هم جوهر باشد و هم عرض و چنین چیزی محال است. ( جوهری که در ذهن تعقل و تصور می شود از طرفی جوهر است زیرا طبق نظریة مورد بحث ذاتیات شیء تصور شده محفوظ می ماند و از طرف دیگر همان شیء عرض نیز می باشد چون وابسته به نفس است همانند وابستگی یک عرض به معروض خود. )

اما دلیل آنکه یک شیء نمی تواند هم جوهر باشد وهم عرض آن است که در این صورت آن شیء باید هم وابسته به موضوع باشد و هم نباشد.

توضیح این اشکال :‌

الف- تمام علوم و ادراکات و تصورات ما حالاتی هستند که عارض ذهن ما می شود و قائم به نفس ما می باشند و به عبارت دیگر عرض اند زیرا وجودشان وابسته و متکی به نفس ماست.

ب- بنابر نظریة وجود ذهنی ذات و ماهیات اشیاء در وجود ذهنی آنها محفوظ می ماند. بنابراین هنگام تصور یک جوهر آنچه به ذهن می آید جوهر می باشد.

ج- وجود ماهیتی است که دروجودش به محل و موضوع نیازمند نیست ولی عرض ماهیتی است که قائم به موضوع خاصی است.

د- بنابراین شیء در وجود ذهنی هم قائم به موضوع است وهم نیست واین محال است.

«اشکال اول در صورتی است که ما بخواهیم علم به جواهر پیدا کنیم و اگر ما علم به عرضیات پیدا کنیم اشکال اول در آن پیش نمی آید.

اشکال دوم :

مشهور حکما گفته اند صورتهای علمی جملگی از کیفیات نفسانی هستند بنابراین ماهیتی که در ذهن تحقق می یابد از مقوله کیف است. پس هنگامی که جوهری را تصور می کنیم آنچه به ذهن می آید هم از مقولة جوهر است و هم داخل در مقولة کیف است. حال آنکه مقولات کاملاً از هم جدایند و بنابراین تناقض در ذات لازم می آید.

و نیز اگر عرض دیگر از عرضیات ( غیر از کیف نفسانی باشد ) را تصور کنیم باز همین اشکال پیش می آید و همچنین اگر کیف محسوس را تصور کنیم صورت ذهنی ما هم داخل در کیف نفسانی و هم داخل در کیف محسوس خواهد بود. بنابراین یک امر واحد در دو نوع جداگانه از یک مقوله داخل می باشد که محال بودن آن بدیهی و روشن است.

 

توضیح این اشکال :

کیف : اعراض هستند که ذاتاً نه قسمت پذیرند ونه نسبت پذیر و این اعراض قائم به نفس می باشند.

صورتهای علمی : مفاهیم ذهنی همگی از کیفیات نفسانی هستند و عارض بر نفس می شوند.

حال ماچه جوهری را تصور کنیم وچه مقوله ای غیرازمقولة کیف وچه کیف محسوس(سیاهی و سفیدی).همگی هه خودشان نفسه هستند هم کیف نفسانی و این بدان معناست که یک شیء داخل در دو مقولة متباین باشد. (زیرا همة صورتای ذهنی کیف نفسانی هستند) واندراج یک شیء دردو مقولة متباین و نیز اندراج آن در دو نوع ازیک مقوله محال است زیرا معنایش آن است که یک شیء و یک وجود دارای دو ذات و دو ماهیت باشد و این موجب تناقض در ذات می شود زیرا مستلزم آن است که یک شیء در عین حال که کیف است کیف نباشد و یا در عین حال که کیف نیست کیف باشد.

سخن علامة طباطبایی در مورد این دو اشکال :

( مقدمه :هر شیء ممکن الوجود داخل در یکی از مقولات دهگانه زیر می باشند :

1- جوهر    2- کیف    3- کم     4- اضافه   5- متی     6- این     7- فعل       8- انفعال      9- جده    10- وضع

این مقولات هر کدام جنس عالی برای افراد و مصادیق خود می باشند.

هر یک از این مقولات تباین کامل با دیگر مقولات دارند.

نُه مقوله از این مقولات دهگانه- به غیر از جوهر-در یک امر با هم اشتراک دارند و آن اینکه همة آنها وابسته به موضوع می باشند و بدون موضوع و محل نمی توانند موجود شوند. و از این رو به آنها نام عرض داده اند. چراکه عارض بر غیر خود می شوند.

نام عرض یک عنوان عرضی است ونه ذاتی. و در واقع عرض عامی است که برنُه مقوله از مقولات دهگانه منطبق        می گردد. )

جوهر : ماهیتی است اگر درخارج موجود شود نیاز به موضوع ندارد.

و این تعریف منافات ندارد که اگر در ذهن موجود شد نیاز به موضوع داشته باشد و در نتیجه عرض باشد زیرا جوهر درخارج نیاز به موضوع ندارد ولی هم اکنون که در ذهن موجود است وابسته به موضوع می باشد و عرض است ( عرض : ماهیتی که نیاز به موضوع دارد. )

با این سخن اشکال اول را می توان پاسخ داد ولی اشکال دوم سخت تر است. زیرا کیف خود مقوله ای جداست که با جوهر تباین کامل دارد. ( چه در ذهن و چه در خارج )

و اگر ما یک شیء را هم کیف بدانیم و هم غیر کیف، محال لازم می آید زیرا لازم می آید یک شیء ممکن داخل در دو مقولة متباین باشد ( محال بودنش بدیهی است و قابل توجیه نیست. )

جوابهایی که به اشکال دوم داده شده است :

1- نظریة اضافه ( ابوالحسن اشعری- فخر رازی در برخی از کتبش )

حقیقت علم نسبت و اضافه ای است که میان عالم و شیء خارجی برقرار می شود وهنگام ادارک هیچ چیزی در ذهن پدید نمی آید تا یک کیف نفسانی باشد.

خلاصه اینکه : علم از مقولة اضافه است نه کیف نفسانی .

نقد این نظریه : ما قبلاً قول به اضافه بودن را رد کردیم و گفتیم که علم ما به اموری که در خارج معدومند ناقض این نظریه می باشد.

2- نظریة اشباح

آنچه هنگام ادارک یک شیء به ذهن می آید نه ماهیت آن شیء بلکه شبح آن می باشد بنابراین صورت ذهنی یک شیء تنها مندرج در مقولة کیف است و نه غیر آن.

نقد این نظریه : قبلاً نظریة اشباح را مورد نقد قرار دادیم و گفتیم که این سخن و نظریه به سفسطه و انسداد باب علم به خارج می انجامد. و از این رو قابل اعتنا نیست.

3- نظریة مغایرت میان علم و معلوم ( فاضل قوشجی )

 هنگامی که ماهیتی ازماهیات خارجی در ذهن می آید ما دو امر داریم :

اول : ماهیتی که به همان صورت که در خارج بوده به ذهن آمده است.   معلوم

دوم : وصفی است برای نفس و وابسته به آن که بوسیلة آن جهل از نفس زدوده می شود.  علم

بنابراین علم کیف نفسانی است ولی معلوم قائم به خود می باشد و قائم به نفس نیست. در این صورت نه اجتماع دو مقوله در یک شیء و نه اجتماع دو نوع از یک مقوله لازم می آید.

نقد این نظریه : اولاً قائلین به این قول هیچ دلیلی بر ادعای خود ندارند.

و ثانیاً ادعای آنها بر خلاف وجودان است زیرا با مراجعه به وجودان می توان یافت که به هنگام تصور یک شیء تنها یک چیز در نفس حاصل می شود.

4- نظریة انقلاب ( سید صدرالدین شیرازی معروف به سید سند )

صورتی که در ذهن موجود می شود از ماهیت خارجیش جدا گشته و تبدیل به کیف می گردد. اگر وجود دگرگون شود به این صورت که وجود خارجی به وجود ذهنی تبدیل شود مانعی ندارد که ماهیت نیز دگرگون شود به این شکل که جوهر یا کم یا غیر آن تبدیل شود به کیف. پس یک شیء با قطع نظر از نحوة وجودش حقیقت ثابت و معینی ندارد.

به عقیدة سید سند همان شیء خارجی به ذهن می آید نه چیز دیگری ،اما در حالی به ذهن می آید که درماهیت آن انقلاب به رخ داده و ذاتش دگرگون شده است.

اشکال : مباین بودن ماهیت موجود در ذهن با ماهیت موجود درخارج با این مدعای شما که اشیاء خودشان به ذهن می آیند سازگار نیست زیرا این مدعا نیاز دارد که اشتراکی بین موجود خارج و ماهیت ذهنی باشد.

جواب سید سند : برای تصویر این اصل مشترک کافی است عقل امر مبهمی را تصور کند که مشترک بین آن دو بوده و مصحح ( این همانی ) بین وجود ذهنی و خارجی باشد همانطور که ( در مسئلة تغییر و دگرگونی اشیاء مادی ) مادة مشترکی بین شیء از بین رفته و شیء بوجود آمده تصویر می کند.

نقد این نظریه :

اولاً : نظریة سید سند با مبانی او ( اصالت الماهیت و اعتباریه الوجود )‌ سازگار نیست.

دوماً : این نظریه نیز به نظریة اشباح برمی گردد. چراکه ایشان ملتزم شده اند که صورت ذهنی با صورت خارجی تغایر ذاتی دارد. بنابراین مستلزم سفسطه و انسداد باب علم به جهان خارج می باشد.

5- نظریه محقق دوانی

علم و معلوم بالذات در واقع یک چیزاند و تغایرشان اعتباری است و نه حقیقی. اگر معلوم جوهر باشد علم نیز جوهر است و...

اما اینکه در لسان حکماء از علم به عنوان کیف یاد می شود در واقع نوعی سهل انگاری و مسامحه در تعبیر است چنانکه ملاحظه می شود در عرف مردم هرچه که وصف دهندة به غیر باشد نامش را کیف می نهند گرچه جوهر باشد. ( طلا بودن کیفیتی است برای فلان فلز ).

محقق دوانی با این جواب اشکال دوم را جواب می دهد و در جواب اشکال اول همان جواب ما را قبول می کند. ( که مفهوم عرض خود عرضی عام است که همة مقولات نُه گانه و همچنین جوهر موجود در ذهن را شامل می شود و بدون آنکه محذوری در آن باشد. )

نقد این نظریه‌‌ :

اولاً : صدق مفهوم مقوله ای از مقولات بر یک شیء به تنهایی ایجاب نمی کند که آن شیء داخل در آن مقوله باشد و از مصادیق آن به شمار آید.

ثانیاً : حکما بطور جد و بی هیچ مسامحه ای با صراحت گفته اند علم حصولی کیف نفسانی است و واقعاً داخل در مقولة کیف می باشد.

6- هر حملی دلیل بر اندراج موضوع در محمول نیست. ( نظریة ملاصدرا)

پاسخ ملاصدرا مبتنی برفرق نهادن میان حمل ذاتی اول و حمل شایع صناعی است.

حمل اولی مبین اتحاد مفهومی موضوع و محمول است. در حمل اولی موضوع تعریف می شود و مفهومش باز و روشن میشود.

حمل شایع صناعی بیانگر اتحاد وجودی موضوع ومحمول می باشد. حمل شایع بدین معناست که موضوع از افراد محمول محسوب می گردد و این در جایی امکان پذیر است که آثار محمول بر موضوع مترتب شود.

حاصل آنکه : باید میان حمل اولی و حمل شایع فرقی نهاد. حمل اولی تنها بیانگر اخذ مفهوم محمول در حد و تعریف موضوع می باشد و این به تنهایی برای مندرج بودن موضوع در محمول و برای آنکه موضوع از افراد محمول باشد کفایت نمی کند بر خلاف حمل شایع. و حمل شایع نیز در جایی امکان پذیر است که آثار محمول بر موضوع مترتب باشد و این ترتیب آثار تنها در وجود خارجی شیء است نه در وجود ذهنی آن.

( جواب اشکال : ) به هنگام تصور یک شیء نفس ماهیت آن شیء به ذهن می آید. این جمله بدین معنا نیست که آنچه به ذهن می آید مندرج در آن ماهیت بوده و از افراد آن به شمار می آید بلکه بدین معناست که آن ماهیت به حمل اولی برآن صورت ذهنی صدق می کند و حمل اولی دلیل بر اندراج موضوع در محمول و نشانة بودنِ موضوع از افراد محمول نمی باشد. البته همین صورت ذهنی از جهت دیگری خودش یک موجود خارجی است و آثاری بر آن مترتب می شود و از این جهت مندرج در مقولة کیف می باشد و این سخن حکما که : علم یک کیف نفسانی است. ناظر به همین جهت است‌ :

بنابراین صورت ذهنی دو حیثیت دارد :

1- موجودی ذهنی است در برابر موجود خارجی و منشأش تنها حکایت و ارایة آن است بدون آنکه آثار خارجی محکی خود را واجد باشد. کیف بالعرض

2- یک حال وملکه ای است که برای نفس حاصل می شود و بنابراین موجودی خارجی است که آثار خاص خود را دارد. 

کیف بالذات (‌علم )

چاپایمیل