حرکت جوهری عالم ماده رو به سوی تجرد دارد.‏

جوهر مادی در بستر صورتهای خود در حال حرکت است تا آنکه به فعلیت محض برسد و فاقد هر قوه ای گردد. و این حرکت به صورت لبس بعد اللبس است نه به صورت خلع ولبس ( یعنی ماده در حرکت جوهری خود کمالات را یکی پس از دیگری دریافت میکند و کمالی روی کمال دیگر می آید، نه آنکه کمالی را از دست بدهد و کمال دیگری را جایگزین آن کند. )

صورت آنگاه که به غایت خود دست یافت، یعنی همه کمالات را به دست آورد، فعلیت محض می گردد و دیگر قوه ای ندارد تا نیاز به ماده ای داشته باشد که حامل آن قوه باشد و لذا از ماده جدا می گردد.

کلام شیخ الرئیس و صدر المتألهین: ماده در حدّ جسم داخل نیست، آنگونه که اجناس در حدود انواع مندرج در آنها داخل هستند زیرا ماهیت جسم عبارت است از جوهری که ابعاد سه گانه را می توان در آن فرض کرد. ودر این تعریف از ماده، (یعنی جوهری که قوه اشیاء در آن است) یادی نشده است. در حالی که جسم در حدّ جسم نامی اخذ می شود و جسم نامی در حدّ حیوان اعتبار می شود و حیوان در حدّ انسان مأخوذ می باشد.

تبیین صدر المتألهین درباره اینکه ماده جزء ماهیت جسم نیست: اگر ماده داخل در ماهیت جسم بود، ثبوتش برای جسم روشن و بی نیاز از دلیل می بود زیرا ثبوت امور ذاتی برای ذات بی نیاز از دلیل است. ولی ما در نظر بدوی، در ثبوت  ماده برای جسم شک می کنیم و آن را با برهان برای جسم به اثبات میرسانیم در حالی که امور ذاتی نیاز به برهان ندارند..

نکته1: اتحاد ماده با صورت جسمی ، اتحاد در وجود است نه در ماهیت.

نکته2: اگر بعضی از انواع مادی در اثر حرکت جوهری از ماده جدا شوند و مجرد گردند، حد ماهوی آنها تغییر نکرده و انقلاب در ذات لازم نمی آید و نیز ماده از لوازم وجود انواع مادی می باشد نه جزء ماهیت آنها.

چاپایمیل