‏اثبات صورت های نوعی‏

مقصود از صورتهای نوعی، صورت های جوهری ای است که جوهر جسم مطلق را به شکل انواع خاص در می آورد.

دلیل نخست بر اثبات صورت های نوعی: در اجسام مفاهیمی یافت می شوند که ثبوتشان برای جسم روشن بوده و انفکاکشان از جسم محال است.[1] ثبوت این مفاهیم برای جسم بیّن بوده و همچنین آنها غیر قابل انفکاک از جسم هستند؛ بنابراین اتصاف جسم به اینگونه از مفاهیم نشان دهنده این است که این مفاهیم از مقومات جسم  و ذاتی آن می باشند.

مفاهیم یاد شده صورتهای جوهری ای هستند که جسم را نوع نوع می کنند. ( از ضمیمه شدن هر یک از آنها به جسم نوعی از جسم به دست خواهد آمد و از طرفی، مقوّم جوهر جز جوهر نمی تواند باشد. )

اشکال: نمیشود پذیرفت که مقوّم جوهر جز جوهر نمی تواند باشد زیرا موارد فراوانی یافت می شود که بر شیء در جواب ماهو جوهر اطلاق میشود و پس از ضمیمه شدن عرضی بر آن، پاسخ پرسش از شیء به ماهو تغییر می کند. مانند آهن که پس از ساختن شمشیر از آن دیگر به آن آهن گفته نمیشود بلکه شمشیر گفته میشود.

جواب: در اشکال میان مرکبات حقیقی و مرکبات اعتباری خلط به  وجود آمده است. از مرکبات اعتباری، هویت جدید ورای اجزا پدید نمی آید و آن چه از جوهر و عرض ترکیب یافته نه جوهر است و نه عرض؛ و چنین مرکبی ماهیتی ندارد تا در پاسخ ماهو واقع شود. ( مرکب حقیقی عبارت است از مرکبی که دارای هویت واحدی در ورای اجزا است و آثار خاصی غیر از آثار اجزا بر آن مترتب می گردد. و مرکب اعتباری آن مرکبی است که در اثر ترکیب اجزایش هویت واحدی در ورای اجزا پدید نمی آید و اثر خاصی علاوه بر آثار اجزا ندارد. )

دلیل دوم بر اثبات صورت های نوعی: ما اجسام را از جهت آثار قائم به آنها اعم از عوارض لازم و مفارق مختلف و گوناگون می یابیم و اختصاص هر دسته از اجسام به آثار ویژه خودشان از روی تصادف نبوده بلکه باید مخصّصی در کار باشد؛ نمی توان گفت این مخصّص جسمیت مشترک است ( زیرا جسمیت در تمام اجسام به طور مشترک یافت می شود. ) و یا مادّه مشترک است ( زیرا ماده مشترک شأنش قبول و استعداد است نه فعل و اقتضا ) و نمی تواند موجود مجرد باشد ( زیرا نسبت موجود مجرد به همه اجسام یکسان است. ) و نیز محال است بعضی از اعراض لاحق به جسم، مخصّص این آثار باشند. بنابر این باید چیزی باشد که از جوهر جسم بیرون نبوده و مقوّم آن باشد و چون این مقوّم جوهری اخص از جسم است پس صورتهای جوهری ای می باشد که جسم را نوع نوع می کند.

نکته پایانی: صورت نوعی، مقوّم ماده ثانیة خود ( یعنی جسمی که مرکب از هیولا و صورت جسمی است، ) می باشد و لذا علت فاعلی جسم بوده و تقدم علّی بر آن دارد همانگونه که صورت جسمی به نوبه خود شریک علت برای ماده اولی است و تقدم علّی بر آن دارد. بنا براین اولا نتیجه می گیریم که وجود ابتدا به صورت نوعی تعلق می گیرد و سپس هیولا با وجود فعلی اش در سایه وجود صورت جسمی تحقق می یابد. ( این تأخر، تأخر علّی است و نه تأخر زمانی ) و ثانیاً نتیجه می گیریم که در جایگزینی صورت های نوعی، شخص صورت جسمی باقی و محفوظ نمی ماند بلکه جسمیت به واسطه وجود یک صورت نوعی خاص تحقق می یابد و با زوال آن صورت نوعی از بین می رود و با حدوث صورت بعدی جسمیت دیگری حادث می شود. ( مانند صورت جسمی آب و صورت جسمی بخار )

 


[1] مانند درخت بودن، حیوان، انسان و ...

چاپایمیل