اقسام واحد‏

واحد

حقیقی

غیرحقیقی

وحدت عین ذات است (واحد حق)

وحدت زاید بر ذات است (واحد غیرحق)

وحدت در معنای نوع: تماثل.

وحدت در معنای جنس: تجانس.

وحدت در معنای کیف: تشابه.

وحدت در معنای کم: تساوی.

وحدت در معنای وضع: توازی.

وحدت در معنای نسبت: تناسب.

واحد خصوصی

واحد عمومی

موصوف به وحدت قابل انقسام نیست

موصوف به وحدت قابل انقسام هست

واحد به عموم سعی، مانند وجود منبسط.

واحد به عموم مفهومی

ذاتاً قابل انقسام است مانند مقدار واحد.

بالعرض قابل انقسام می باشد مانند جسم طبیعی.

واحد نوعی، مانند انسان. / واحد جنسی، مانند حیوان. / واحد عرضی، مانند رونده.

خود مفهوم وحدت است.

غیرمفهوم وحدت می باشد.

قابل اشارۀ حسی هست، مانند نقطه.

قابل اشارۀ حسی نیست، مانند مجرد.

نوعی تعلق به ماده دارد، مانند نفس.

هیچ نحوه تعلقی به ماده ندارد، مانند عقل.

 اقسام واحد

 

اقسام واحد[1]:

«هُو هُویَّت» (یعنی این همانی) از عوارض وحدت است، همان گونه که «غیریت» از عوارض کثرت می باشد

مقصود از «هو هویّت» آن است که دو چیز از جهتی با هم اتحاد داشته باشند و از جهتی نیز مختلف باشند. لازمۀ این مطلب آن است که هر گاه میان دو چیز مختلف جهت اتحادی وجود داشت، می توان یکی از آنها را بر دیگری حمل نمود، اگرچه حمل تنها در بعضی از اقسام اتحاد متعارف است.

نکته[2]: چنان که صدرالمتألهین بیان کرده[3]، یک واحد متصل مادامی که در خارج و یا ذهن منقسم نشده است، هیچ کثرتی در آن تحقق ندارد؛ و در نتیجه شرط صحت حمل – یعنی وحدت توأم با کثرت – در آن تحقق ندارد؛ و لذا حمل در آن واقع نمی شود. و آن گاه که در ذهن و یا خارج منقسم شود، هویّت واحد آن باطل می گردد و اتصالی که جهت وحدت آن را تأمین می کند، از بین می رود، و در نتیجه شرط حمل – یعنی کثرتِ توأم با وحدت – در آن محقق نخواهد بود، و لذا حملی واقع نخواهد شد.

 

 


[1] واحد بر دو قسم است: واحد حقیقی و واحد غیرحقیقی. واحد حقیقی عبارت است از آن چه لذاته متصف به وحدت می شود بدون آن که چیزی واسطه در عروض وحدت بر آن باشد. (و به دیگر سخن: واحد حقیقی چیزی است که اسناد وحدت به آن اسناد حقیقی است و وحدت وصف برای خودش می باشد نه وصف برای متعلقش؛) مانند انسان واحد. و واحد غیرحقیقی چیزی است که لذاته متصف به وحدت نمی شود، بلکه در این اتصاف نیاز به واسطه در عروض دارد؛ مانند انسان و اسب که در حیوان متحد هستند. (وقتی می گوییم: انسان و اسب در حیوان یکی هستند، در واقع وصف وحدت از آن حیوان، که جنس آن دو است، می باشد و به عرضِ حیوان به انسان و اسب نسبت داده می شود. از این جا دانسته می شود که) هر واحد غیرحقیقی به ناچار به یک واحد حقیقی منتهی می شود.

واحد حقیقی نیز بر دو قسم است، زیرا واحد حقیقی یا ذاتی است که عین وحدت است، و یا ذاتی است که متصف به وحدت می باشد. قسم نخست عبارت است از «صرف شیء» که قابل تعدد و تکرر نیست، و وحدت آن وحدت حق نامیده می شود. در این قسم از وحدت، موصوف به وحدت، یعنی واحد، با وحدتِ عینی و خارجی یکی است و هیچ مغایرتی با آن ندارد، و چون وحدت در این قسم عین ذات شیء است کثرت برایش محال می باشد.]و قسم دوم که وحدت در آن زاید بر واحد می باشد، واحد غیر حق نامیده می شود؛ مانند انسان واحد.

واحدی که وحدتش غیرحق است، یا واحد خصوصی =شخصی است و یا واحد عمومی می باشد. واحد خصوصی همان واحد عددی است که می تواند تکرار شود و از تکرار آن محالی لازم نمی آید و در اثر تکررّش عدد ساخته می شود. (ریشۀ اعداد، «یک» است و «یک»، که به آن واحد عددی گفته می شود، اگرچه خودش، در اصطلاح حکما، از مجموعۀ اعداد بیرون است، اما عدد در واقع از تکرار شدن آن به وجود می آید.) و واحد عمومی مانند نوع واحد (انسان) و جنس واحد (حیوان). (واحد عمومی اگرچه «یک چیز» است، اما افراد متعدد و اشیای کثیری را تحت پوشش خود قرار می دهد.)

اقسام واحد خصوصی

واحد خصوصی بر دو قسم است، زیرا یا به گونه ای است که، همان طور که از جهت وصف وحدتش غیرقابل انقسام است، از جهت طبیعتی که وحدت بر آن عارض شده نیز انقسام ناپذیر است، و یا به گونه ای است که از جهت طبیعتی که معروض وحدت است، انقسام پذیر می باشد. (توضیح این که وقتی «الف» متصف به وحدت می شود، از جهت اتصافش به وحدت غیرقابل انقسام می باشد؛ زیرا حیثیت وحدت همان حیثیت عدم انقسام است؛ و شیء از آن جهت که منقسم نمی شود، متصف به وحدت می گردد. اما این بدین معنا نیست که «الف» به هیچ وجه و از هیچ جهت قابل انقسام نباشد؛ بلکه ممکن است از جهت دیگری، غیر از جهت اتصافش به وحدت، قابل انقسام باشد، همان طور که ممکن است از هیچ جهت قابل انقسام نباشد.)

قسم نخست یعنی واحدی که از جهت طبیعتِ معروض وحدت نیز انقسام نمی پذیرد، یا همان مفهوم وحدت و عدم انقسام است (به این اعتبار که خود وحدت نیز واحد است، و در تحلیل عقلی معروض وحدت واقع می شود؛) و یا غیر آن است. و در صورتی که غیر آن باشد یا وضع دارد یعنی قابل اشارۀ حسی است مانند «نقطۀ واحد» که چون نه طول دارد و نه عرض و نه عمق، از هیچ جهت قابل انقسام نیست؛ و یا وضع ندارد و نمی توان به آن اشارۀ حسی کرد مانند موجود مجرد. و این نیز بر دو قسم است: یا نوعی تعلق به ماده دارد، مانند نفس که در مقام فعل وابسته به ماده است؛ و یا هیچ تعلقی به ماده ندارد، [نه در مقام ذات و نه در مقام فعل،] مانند عقل.

و قسم دوم، یعنی واحدی که از جهت طبیعتِ معروض وحدتش قابل انقسام می باشد، یا ذاتاً قابل انقسام است، مانند مقدار واحد (مثل یک متر، یک مترمربع، یک مترمکعب و...؛) و یا بالعرض قابل انقسام می باشد، مانند جسم طبیعیِ واحد، که از جهت کمیت و مقداری که بر آن عارض می شود، قابل انقسام می باشد.

اقسام واحد عمومی

واحد عمومی یا واحد به عموم مفهومی است یعنی یک مفهوم و ماهیت است که با آن که واحد است مصادیق و افراد فراوانی را تحت پوشش خود قرار می دهد و یا واحد به عموم به معنای سعه و گسترش وجودی است، یعنی وجود واحدی است که به واسطۀ سعه و گستردگی وجودیش، وجودهای خاص و محدود فراوانی را دربر می گیرد و بر آنها احاطه دارد. حاصل آن که عمومیت در واحد عمومی، یا عمومیت مفهومی است و یا عمومیت وجودی می باشد.

قسم نخست یا واحد نوعی است، مانند انسان؛ و یا واحد جنسی است، مانند حیوان؛ و یا واحد عرضی است، مانند رونده و خندان. قسم دوم، یعنی واحد به عموم به معنای سعۀ وجودی، مانند وجود منبسط.

اقسام واحد غیرحقیقی

واحد غیرحقیقی چیزی است که در اثر یک نوع اتحاد با واحد حقیقی و به عرض آن واحد حقیقی، متصف به وحدت می شود؛ و لذا اتصافش به وحدت یک اتصاف مجازی است و وحدت در واقع وصف به حال متعلق آن می باشد. و به همین دلیل است که گفته اند: تقسیم واحد به واحد حقیقی و واحد غیرحقیقی یک تقسیم حقیقی نیست. مانند حسن و حسین که در انسان با هم متحدند، و انسان و اسب که در حیوان با هم متحدند.

واحد غیرحقیقی، با توجه به اختلاف جهت وحدت در آن، نام های گوناگونی به این شرح دارد: اتحاد در معنای نوع، تماثل نامیده می شود؛ و اتحاد در معنای جنس، تجانس نامیده می شود؛ و اتحاد در کیف را تشابه می نامند؛ و اتحاد در کم را تساوی می نامند؛ و اتحاد در وضع را توازی و تطابق می نامند؛ و اتحاد در معنای نسبت را تناسب می نامند.

یک تذکر

وجود و تحقق هر یک از اقسام یادشده در خارج روشن است [و نیاز به اثبات ندارد؛] و همچنین واضح است که اطلاق وحدت بر اقسام گوناگون واحد به نحو تشکیک می باشد. زیرا اطلاق وحدت بر واحدِ حق مثلاً اولای از اطلاق آن بر واحد غیرحق است. و همچنین اطلاق آن بر واحد خصوصی اولای از اطلاق آن بر واحد به عموم مفهومی است و همچنین وحدت در اقسام یادشده دارای درجات گوناگون شدت و ضعف است. اینها همه مطالبی است که حکما در بیان اقسام وحدت ذکر کرده اند.

[2] جواب بر اشکال: اگر در هر مورد که اتحادی میان دو امر مختلف برقرار است بتوان یکی را بر دیگری حمل نمود، باید در واحد متصلِ مقداری، [مانند: یک پاره خط و یا یک صفحه و یا یک حجم خاص] که دارای اجزای بالقوۀ فراوانی است که با یک وجود واحد بالفعل موجودند، نیز حمل صحیح باشد؛ یعنی باید بتوان بعضی از اجزای آن را بر بعض دیگر حمل کرد و همچنین بتوان بعض را بر کل و یا کل را بر بعض اجزا حمل نمود و گفت: این نیم متر آن نیم متر دیگر است؛ و این نیمه خط همان کل خط است؛ و کل خط همان نصف خط است؛ در حالی که این گونه حمل ها بالضرورۀ باطل است.

[3]. ر. ک: اسفار، ج 2، ص 97.

چاپایمیل