‏نقش سیره و شخصیت رسول اللّه‏ در گسترش اسلام در دوران بعثت‏‏

چكيده‏
دوران سيزده ساله‏ى بعثت نبوى، طى سه مرحله: دعوت مخفيانه، دعوت خويشان و اقوام و دعوت علنى و عمومى، با موفقيّت ادامه يافت و اقشار بسيارى، به ويژه جوانان مكّه، به رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله گرويدند. سران قُريش و مشركين كه حيات فرهنگى و اجتماعى و سياسى خود را در خطر ديدند، با تكيه بر تعصبات قومى و فرهنگى جاهلى و گذشته‏گرايى، به شدّت به مقابله با آن حضرت پرداختند و از هيچ كوششى اعم از شكنجه و تهمت‏هاى ساحرى، كهانت، جنون و شاعرى نسبت به وى و يارانش دريغ نكردند.
ادامه‏ى نهضت و بنيان يك جامعه‏ى دينى در اين مسير دشوار و پرخطر، جز با يك برنامه‏ريزى هدفمند ممكن نبود. لذا رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله براى رسيدن به اهداف عالى خود، به وسيله‏ى ابزارها و اقداماتى بر موانع و مشكلات سهمگين و شكنجه‏هاى طاقت فرساى اين دوران فايق آمد.
اهم اقدامات رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله عبارتند از: 1 - سالم‏سازى و تربيت نيروى راستين مدافع اسلام؛ 2 - ارتقاى سطح آگاهى و بصيرت مسلمانان نخستين؛ 3 - اخلاق و شخصيّت معنوى و ظاهرى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله؛ 4 - صبر و پايدارى و استقامت در برابر مشكلات و موانع؛ 5 - قرآن كريم، معجزه‏ى رسول خداصلى الله عليه وآله؛ 6 - گفتگوى احسن و گفتار نيكو در برخورد با مخالفان؛ 7 - هماهنگى گفتار با كردار و تبليغ با عمل از سوى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله؛ 8 - هدفمندى و برنامه‏ريزى دقيق؛ 9 - كادرسازى از جوانان مكّه؛ 10 - استعانت و يارى از خداوند در برابر مشكلات و موانع.
واژه‏هاى كليدى: رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله، بعثت، اخلاق، كادرسازى، جوانان، گفتگو، استقامت.
مقدمه‏
در مقاله‏ى پيش رو تلاش بر آن است تا نقش سيره و شخصيّت رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله در دوران بعثت مورد بررسى قرار گيرد. روش تحقيق در اين مقاله توصيفى - تحليلى است و داده‏هاى تاريخى با استفاده از منابع دست اول فراهم شده است.
دوران بعثت نبوى سيزده سال به طول انجاميد و رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله طى آن افراد مستعد و آماده‏ى قبول دعوت را با خُلقى عظيم و شيوه‏اى پسنديده و با مهربانى و سخنان حكمت‏آميز همراه با خواندن، قلم و تعليم و تعلّم به كلمه‏ى طيبه «لا اله الّا اللّه» و دوستى و محبّت به خداوند رهنمون مى‏گشت. اين دوران داراى مشخصات و ويژگى‏هاى خاصى است كه در اين مقاله به اجمال به آنها پرداخته مى‏شود.
ويژگى‏هاى دوران بعثت‏
الف - شكل، شيوه و مراحل دعوت‏
شكل و شيوه و مراحل دعوت رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله در سه مرحله انجام گرفت:
1 -
مرحله‏ى دعوت مخفيانه و عضويابى انفرادى براى انسان‏سازى و تربيت اخلاقى كه نتيجه‏ى آن استحكام بنيادهاى نهضت اسلامى با پنجاه نفر(2) هوادار استوار و مقاوم بود.
2 -
با نزول آيه‏ى: «وَاَنْذِر عَشيرَتَكَ الاْقْرَبينَ»(3) مرحله‏ى دعوت اقوام و خويشان به نام «يوم الدّار» انجام گرفت كه نتيجه‏ى آن تبيين مسأله‏ى جانشينى و وصايت بود، زيرا رسول خداصلى الله عليه وآله درباره‏ى على‏عليه السلام فرمود: «اِنَّ هذا اَخى وَ وصيّى و خليفتى فيكم فاسمعوا له واطيعوا»؛ «اين برادر و وصى و خليفه‏ى من در ميان شماست، از او فرمان بريد و به گفته‏ى وى گوش فرا دهيد.»(4)
3 -
مرحله‏ى دعوت علنى و عمومى كه از سال چهارم تا سال چهاردهم بعثت ادامه داشت و نتيجه‏ى آن گسترش اسلام و نفوذ آن به يثرب و خارج از شبه جزيره بود.
ب - مقابله‏ى سران قريش‏
مقابله‏ى مترفين و دانه‏درشت‏هاى مكّه با نهضت اسلامى در سوره‏ى مَسد ذكر شده است. سران قريش با تكيه بر گذشته‏گرايى و سنّت‏گرايى، در قالب بت‏پرستى و اخلاق و فرهنگ جاهلى و برترى امتيازات مادى و كثرت ثروت و نيروى انسانى، با اسلام و رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله مبارزه مى‏كردند.قرآن در اين باره مى‏فرمايد:
«
وَمَا أَرسَلْنا فِى قرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلاّ قَالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِ كفِرُون * وَقَالُوا نَحْنُ أَكثَرُ أَمو لاً وَأَوْلداً وَمَا نَحْنٍ بِمُعَذَّبينَ»(5)؛ «و ما نفرستاديم رسولى را در شهرى مگر آن كه ثروتمندان عياش آن ديار گفتند ما به رسالت شما كافر هستيم، زيرا ما بيش از شما مال و فرزند داريم و هيچ رنج و عذابى نخواهيم ديد
قرآن در جايى ديگر مى‏فرمايد:
«
إنّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَ عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى ءَاثَرِهِم مُّقْتَدُونَ»(6): «ما پدران خويش را بر راهى يافتيم و هر آينه از نشان‏هاى آنان پيروى مى‏كنيم
مخالف سران قريش با رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله، از جمله ابوسفيان، ابولَهب، ابو جهل و اميّة بن خلف و وليد بن مغيره، ناشى از آن بود كه اينان بت را سمبل فرهنگ حاكم قرار مى‏دادند و علل مخالفت آنان ناشى از موارد زير بود:
1-
شريان حيات فرهنگى اشراف از ناحيه‏ى بت‏ها و بتكده‏ها و قداست كعبه بود.
2-
به خطر افتادن مقام‏هاى اجتماعى و اقتصادى كه اشراف براى خود كسب كرده بودند.
3-
دعوت به خداى واحد به معناى برابرى و وحدت اجتماعى همه‏ى انسان‏ها بود و غنى و فقير در كنار هم سر بر آستانه‏ى خداى بى‏نياز به خاك مى‏ساييدند و اقرار به توحيد، به معناى پذيرش برابرى و مساوات و نداى توحيد بود و اين براى مترفين و شيوخ قريش ممكن نبود، زيرا قبول اسلام به معناى لغو امتيازات اقتصادى، اجتماعى و لغو مالكيت تجارى و برده دارى بود كه در حد وسيعى عدالت و مساوات را از بين برده بود و شهر مكّه را به سوى انحطاط اخلاقى پيش مى‏برد. لذت جويى، عيش و عشرت، زنان را به عاريت دادن، غرور و خودپسندى، زراندوزى، افزون‏طلبى و انسان‏ها را به قربانگاه بردگى بردن و تعصبات جاهلى، از ويژگى‏هاى برجسته‏ى اشرافيّت مكّه بود و اقرار به رسالت توسط اشرافيّت مكّه تمامى امتيازات و جبروت و پايگاه قدرت سياسى و اجتماعى آنان را نابود مى‏كرد و به همين سبب با تمام قوا در مبارزه به نداى اسلام و رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله كوشش مى‏كردند.
ج - شيوه‏ى مبارزاتى سران قريش‏
از ديگر مشخصات دوران مكّى، شيوه‏ى مبارزاتى سران مكّه در برخورد با رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله بود. پس از آشكار شدن دعوت عمومى، مشركان با شيوه‏هاى گوناگونى به مبارزه با آن حضرت پرداختند، از آن جمله:
1-
شكنجه‏ى ياران رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله و خود وى و سرانجام تصميم بر قتل آن حضرت.
2-
تطميع رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله آن گونه كه به آن حضرت گفتند: «به تو پادشاهى خواهيم داد».
3-
تهمت‏هاى گوناگونى كه به آن حضرت مى‏زدند؛ همچون كهانت، جنون، شاعرى،(7) سحر و ابتر بودن؛ آن گونه كه «رُكانة بن عبد» رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله را بزرگ‏ترين ساحر خطاب كرد(8) و عاص بن وائل وى را ابتر لقب داد و به همين علت، خداوند سوره‏ى كوثر را نازل فرمود.(9)
4 -
تشنج آفرينى و غوغا سالارى عليه رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله؛ آن گونه كه ابولهب و ابوجهل و سران ثقيف به آن دست مى‏زدند.
5 -
حركت‏هاى ضد تبليغى ومبارزه‏ى فرهنگى با آن حضرت؛ به طورى كه نضر بن حارث رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله را به اسطوره گويى متّهم مى‏كرد.(10)
6 -
ايجاد تنگناهاى اقتصادى و سياسى و نظامى عليه آن حضرت؛ همچون ارسال عمرو بن عاص به دربار حبشه براى بازگرداندن مسلمانان و حملاتى كه سران مكّه به شعب ابوطالب مى‏كردند.
د - اقدامات رسول خداصلى الله عليه وآله‏
1- تخريب فرهنگ بت‏پرستى و اخلاق جاهلى.
2-
تصحيح آداب و رسوم و سنن جاهلى.
3-
تهذيب جان‏ها و روان‏هاى مسلمانان نخستين با عبادت و تلاوت قرآن.
4-
كادرسازى و تكوين فكرى مسلمانان نخستين.
در آن شرايط سخت و طاقت فرسا، ادامه‏ى نهضت و بنيان يك جامعه‏ى دينى بدون يك كادر نيرومند و تربيت شده ممكن نبود. به همين سبب، رسول خداصلى الله عليه وآله نيروى توانمندى را از جوانان مكّه براى آينده‏ى نهضت خود آماده ساخت.
5 -
مبارزه با خرافات شرك‏آلود قريش.
6 -
حركت براى اصلاح و سامان بخشيدن انحطاط جامعه‏ى مكّه؛ آن گونه كه قرآن كريم اصلاح‏طلبى را يك شأن از شئون پيامبرى دانسته است.(11)
علل موفقيت رسول خداصلى الله عليه وآله‏
علل موفقيّت و پيروزى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله در دوران بعثت عبارت بود از:
1 - ارتقاى سطح آگاهى و بصيرت مسلمانان‏
رسول خداصلى الله عليه وآله هيچ‏گاه به نفرين و درخواست عذاب براى مشركان و نيز به زر و تزوير متوسل نشد و همچون ديگر پيامبران پيش از رسيدن به قدرت سياسى، مبارزه‏اش فرهنگى و سياسى بود. آن حضرت، پيامبر عقل و بصيرت و شكوفايى استعدادها و جدال احسن بود. همان گونه كه در نخستين آيات، سوره‏ى علق و قلم، خواندن و قلم و دانش و بصيرت به عنوان شعار اصلى اسلام طرح گرديد. اين آيات مشت محكمى است بر دهان ژاژخايانى كه اسلام را از تعقل و تفكر و دانش دوستى و خردورزى دور مى‏پندارند كه در هيچ يك از اديان بزرگ و كتب آسمانى اين اندازه براى معرفت آموزى اهميّت قايل نشده‏اند و هيچ دين و تفكر بشرى را نمى‏توان يافت كه در آغاز آن علم و معرفت و خرد، اين اندازه ارزش و اهميّت داشته باشد. قرآن كريم مى‏فرمايد:
«
قُلْ هذِهِ سَبيلى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلَى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِى وَسُبْحنَ اللَّهِ وَ مَآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(12)؛ «بگو راه من و پيروانم خواندن به سوى خدا و بر بينايى و بصيرت استوار است و خدا را از شرك منزه دانم و هرگز به خدا شرك نورزم
رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله در دوران بعثت گام‏هاى بلندى در مسير رشد و ارتقاى سطح علمى و فرهنگى ياران خود برداشت، زيرا در پرتو نور علم، آنان به درك بالاى فهم مسايل دينى و قدرت تجزيه و تحليل مسايل اجتماعى و فرهنگى دست مى‏يافتند. آن گونه كه قرآن كريم مى‏فرمايد: «بگو آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند برابرند؟»(13) بدين سان رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله راه حركت علمى و رشد و تعالى مسلمانان را از دوران بعثت براى هميشه هموار ساخت.
2 - اخلاق و شخصيّت معنوى و ظاهرى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله‏
اخلاق آن حضرت قرآنى بود و در ميان مردم بهترين اخلاق را داشت. سيماى او داراى چهره‏اى گلگون، چشمانى درشت و مشكى، موهاى سرش انبوه و نسبتاً صاف و گونه‏هايى هموار داشت. دست و پايش ستبر بود و بينى‏اش كشيده و باريك، دندان‏هاى او بسان نقره مى‏درخشيدند. قامتى معتدل داشت كه نه بلند بود و نه كوتاه و نه چاق بود، نه لاغر.(14)
خوى خوش و مهربان و ظاهر زيبا و آراسته‏ى آن حضرت، بر خلاف اخلاق تند و خشن اشراف، در روح و روان اعراب تشنه‏ى محبّت و اخلاق تأثير گذار بود و هدايت‏ها و جذبه‏هاى اخلاقى و معنوى آن حضرت در برابر خشونت و شكنجه‏ها و ناسزاهاى اشراف در جذب مردم به اسلام تأثير بسزايى داشت؛ آن‏گونه كه قرآن شخصيت آن حضرت را اسوه معرف كرده است:
«
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»(15)؛ «البته، در رسول اللّه اقتدا و الگويى نيكوست براى شما؛ اگر كسى به خدا و روز آخرت اميدوار باشد و خدا را بسيار ياد كند
رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله در طول رسالت خود انقلاب اعتقادى عميقى را در شريان حيات فرهنگى مردمى كه از مراتب اخلاق پسنديده و فرهنگ و تمدّن غنى محروم بودند، پديد آورد. پايه‏هاى شرك و بت‏پرستى را واژگون كرد و توحيد كامل را نشر داد و با تهذيب جان و روان پيروان خود به وسيله‏ى نماز، انسان‏هاى مؤمن، ايثارگر و فداكار در راه اهداف عالى انسانى خود تربيت كرد. وى مظهر كامل اخلاق بود و شخصيّت او در ديده‏ى مسلمانان چنان عظيم بود كه آنان را شيفته و مجذوب خود كرده بود و همانند پروانه گرد شمع وجودش مى‏چرخيدند و عاشقانه به فرمان او در راه خدا جانبازى مى‏كردند؛ به گونه‏اى كه «عروة بن مسعود»، سفير قريش نزد آن حضرت، گفت: «هرگز پادشاهى را نديده‏ام كه در ميان ياران خود آن قدر محبوبيّت داشته باشد كه محمّدصلى الله عليه وآله در ميان اطرافيان خود دارد. صداى خود را در حضور وى بلند نمى‏كنند و به هر كارى فرمان دهد، فورى انجام مى‏دهند.»(16)
قرآن وى را چراغ فروزان(17) و تجلّى رحمت الهى بر جهانيان دانسته و شفقت، مهربانى و خوى خوش او را از الطاف بى‏كران خدا دانسته است و خطاب به آن حضرت مى‏گويد: «اگر تندخو و سخت‏دل بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى‏شدند. پس از آنان درگذر و از خدا براى آنها طلب آمرزش كن و براى دل‏جويى آنان در كارها مشورت نما.»(18)
على‏عليه السلام در وصف رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله مى‏گويد: «طبيبٌ دوّارٌ بطِبِّهِ أَحْكَمَ مَراهِمَهُ»؛ «طبيبى است كه همواره براى معالجه گردش مى‏كند و مرهم او بهترين درمان بيمارى است». «اين طبيب روحانى با داروى خود دل‏هايى را جويد كه در غفلت و حيرت هستند».(19)
قدرت تحمل، محبّت، نوع دوستى و دلسوزى وى چنان بود كه وقتى يارانش تقاضا كردند قبيله ثَقيف را نفرين كند، فرمود: «خدايا، ثَقيف را هدايت فرما و آنان را در زمره‏ى ما درآور.»(20) و در پاسخ تقاضاى «طفيل بن عمرو دَوْسى» كه تقاضا كرد قومش را نفرين كند، فرمود: «خدايا، قوم او را هدايت فرما، چون بار ديگر در مدينه به حضور آن حضرت شرفياب شد، با هفتاد خانواده‏ى مسلمان آمد.(21)
گذشت و مهربانى او چنان بود كه صفوان بن اُميّه، از سران قريش كه «عُمير بن وَهب» را براى كشتن آن حضرت به مدينه فرستاده بود، هنگامى كه از او دو ماه مهلت خواست تا اسلام آورد، رسول خداصلى الله عليه وآله چهار ماه مهلتش داد. آن حضرت به فرد فرد مبلغان خود چنين دستور مى‏داد: «در كارها بر مردم آسان بگير و سخت مگير، نويد دهنده باش و مردم را پراكنده مكن.»(22) «اسلام دينى متعادل است، در انجام دستورات آن با مدارا رفتار كنيد».(23)
آن حضرت همواره به ياران خود مى‏فرمود: «محبوب‏ترين شما نزد من در روز قيامت، نيكو خلق‏ترين شماست.»(24) و به فرزندان عبدالمطلب گفت: «سلام را آشكار كنيد، با خويشان نيكى نموده، شب زنده دارى كنيد، خوراك بدهيد و خوش سخن باشيد تا به سلامت داخل بهشت گرديد.»(25) همچنين فرمود: «انَّ خيرَكُمْ اَحْسَنَكُمْ أَخلاقاً»(26)؛ «بهترين شما خوش خلق‏ترين شماست.» بيش از همه كس نسبت به كودكان شفقت مى‏كرد و چون به نزد آنان مى‏آمد، به آنها سلام مى‏كرد،(27) با آنها انس مى‏گرفت و با شادابى رفتار مى‏نمود و حسن و حسين‏عليهم السلام را به آغوش و بر دوش خود مى‏گرفت.
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله تجلّى بخشندگى بود؛ به گونه‏اى كه شش هزار اسير پيكار حُنين را بخشيد. در فتح مكّه، روزى در حال طواف خانه‏ى كعبه «فَضالة بن عُمَير» تصميم به قتل آن حضرت گرفت. چون رسول خداصلى الله عليه وآله او را مشاهده كرد، فرمود: «تو فَضاله هستى؟» گفت: آرى. فرمود: «پيش خود چه فكرى داشتى؟» پاسخ داد: مشغول ذكر خدا بودم. حضرت تبسّمى كرد و به او فرمود: «از خدا آمرزش بخواه.» سپس دست مباركش را روى قلبش گذاشت تا آرام گرفت. بعدها فضاله مى‏گفت: به خدا سوگند، هنوز دست مباركش را برنداشته بود كه احساس كردم او محبوب‏ترين خلق خدا در نزد من است.(28)
همچنين مالك بن عَوف نصرى، فرمانده‏ى مشركان در پيكار حُنين، پس از آن كه رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله او را بخشيد، چنين سرود: «ميان مردم مثل محمدصلى الله عليه وآله نديده و نشنيده‏ام. اگر از او عطا و بخشش بخواهند، از همه بخشنده‏تر و وفادارتر است.»(29)
از جابر بن عبداللّه انصارى روايت شده: «رسول خداصلى الله عليه وآله سخى‏ترين مردم بود و سخى‏ترين همه‏ى اوقات در ماه رمضان بودى.»(30) و از آن حضرت روايت شده: «سخاوتمند نزديك به خدا، نزديك به مردم، نزديك به بهشت و دور از آتش است.»(31) بر خلاف بخشندگى عظيم وى، در زندگى چنان بر خود سخت مى‏گرفت كه شب‏هاى پياپى گرسنه مى‏خوابيد و خانواده‏اش هم غذايى نداشتند و عموماً نان آنها جوين بود.(32) هيچ گونه تجملى در زندگى نداشت و بسيار كم خرج بود و متكاى او از چرم بود كه از ليف خرما پر شده بود.(33)
على‏عليه السلام درباره‏ى سيره‏ى آن حضرت مى‏فرمايد: «با شكم گرسنه از دنيا رفت و با سلامت به آخرت وارد شد. وى سنگى بر روى سنگى نگذاشت تا هنگامى كه دعوت حق را اجابت كرد.»(34) در هنگام رحلت تنها از زر و سيم دنيا هفت دينار نزد وى بود و دستور داد تا عايشه آنها را به على‏عليه السلام بدهد تا ميان تهيدستان تقسيم كند.(35) آرى، او پيام آور رحمت بود و كينه و عداوت را با مهر و محبّت پاسخ مى‏داد و اين گونه روابط انسانى را با شميم عطر آگين صفا و دوستى، زيبايى بخشيده بود و بال مرحمت بر پيروان با ايمان خود گسترده بود.(36) اگر چه از جنس بشر بود، ولى از فرط محبت و نوع پرورى سختى‏هاى مردم بر او گران مى‏آمد و بر نجات آنان حريص و به مؤمنان رئوف و مهربن بود.(37) او عزيزى شفيق بود و با هدايت و راهنمايى خود اعراب را از كارهاى زشت و تعهدات و سنن تحميلى كه همچون غل و زنجير آنان را در بند كرده بود، برحذر مى‏داشت.(38) وجود او نعمت و احسان بزرگ خداوند به بشريت بود، زيرا او مظهر و تجلّى اخلاق نيك بود و خداوند او را به خُلقى عظيم آراسته بود؛(39) همان گونه كه خود مى‏فرمود: «من براى تكامل اخلاق و محاسن آن مبعوث شدم.» و مى‏فرمود: «حُسن الخُلْق خُلْقُ اللّهِ الأَعظمِ»(40)؛ «نيك‏خويى، خلق بزرگ خداوند است.» آرى، آن حضرت عزيزى بود كه جسم و جان، فكر و ذكر وباطن و ظاهرش، همه، معرفت و محبّت و غرق درياى نور بود.
3 - پايدارى، صبر و استقامت در برابر مشكلات سهمگين و شكننده‏
تحمل تهمت‏ها و مشكلات سخت، استهزا، تطميع، تهمت ساحرى و شاعرى، طوفان مصايب و شكنجه‏ها، محاصره‏ى اقتصادى و زخم برداشتن در سفر به طائف، جز با پايدارى و ثبات قدم، ممكن نمى‏شد. قرآن، رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله را به پايدارى دعوت كرده و مى‏فرمايد:
«
وَاصبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلاّ بِاللّهِ وَلاَتَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلاتَكُ فِى ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ»(41)؛ «صبر كن و صبر تو براى رضاى خداست و اندوهگين مشو بر ايشان و از مكر و حيله‏ى آنان دلتنگ مباش
همچنين مى‏فرمايد:
«
وَاصْبِرْ عَلى‏ مايَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلاً»(42)؛ «شكيبا باش بر آنچه مى‏گويند و از آنان به سختى دورى كن
4- قرآن كريم، معجزه و كارنامه‏ى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله‏
بزرگ‏ترين معجزه‏ى رسول خداصلى الله عليه وآله قرآن بود، زيرا دشمنان آن حضرت در برابر اين سلاح برّان دستور تحريم شنيدن قرآن را صادر كردند؛ آن گونه كه مى‏فرمايد:
«
وَقَالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرءَانِ وَالْغَوْا فيه لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُون»(43)؛ «آنان كه كافر شدند، گفتند: گوش به قرآن فرا ندهيد، آن را ياوه گوييد، شايد بر آن چيره شويد
دستور منع شنيدن قرآن از سوى سران قريش، نشانه‏ى تأثير اين كتاب بلند مرتبه است، زيرا قرآن، كتاب حكيم، حميد(44)، فرقان و جداكننده‏ى حق و باطل است(45) و هيچ باطلى در آن راه ندارد و نسخ‏پذير نخواهد بود و براى هميشه جاودان خواهد بود.(46) قرآن نورى است كه همراه رسول خداصلى الله عليه وآله نازل شده است.(47) تا همه‏ى ابعاد زندگى انسان‏ها روشن گردد، كتاب هدايت مردم و روشن كننده‏ى حقيقت هر چيزى و رحمت و بشارت است.(48) اين كتاب مردم را به سوى حق و به راه راست هدايت مى‏كند(49) و اگر از جانب غير خدا مى‏بود، در آن اختلاف بسيارى بود.(50) هيچ كس نخواهد توانست سوره‏اى مانند آن بياورد(51) و هيچ كس نمى‏تواند در كلمات خداوند تغييرى دهد و آنچه از ناحيه‏ى پروردگار بر آن حضرت وحى شده، بدون تغيير كلمه‏اى با همان الفاظ(52) به زبان عربى فصيح بيان شده است و به فرموده‏ى على‏عليه السلام: «نورى است كه خاموشى ندارد، چراغى است كه درخشندگى آن زوال نپذيرد، دريايى است كه ژرفاى آن درك نشود و معدن ايمان و اصل آن است. چشمه‏هاى دانش و درياهاى علوم و سرچشمه‏ى عدالت و نهر جارى عدل و پايه‏هاى اسلام و ستون محكم آن است.»(53) لهجه‏ى قرآن نيز چنان شيوا و شيرين است كه «درك انسان را از زيبايى خود مبهوت و زبان را از وصف آن الكن و زبون مى‏سازد.»(54)
اين كتاب عظيم ريشه‏هاى اصلى اسلام را در سه بخش بيان نموده است:
الف - اصول عقايد اسلامى همچون توحيد، نبوت، معاد و خلقت آسمان و زمين؛
ب - اخلاق پسنديده؛
ج - احكام شرعيه و قوانين علمى. قرآن كريم كليات آنها را بيان كرده و تفصيل و جزئيات آن را به رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله واگذار كرده است.(55)
شايان توجه است هشتاد و شش سوره‏ى مكى عموماً عقايد اسلامى و اخلاق پسنديده را با اسلوب ايجاز و بيست و هشت سوره‏ى مدنى عموماً قوانين عملى را اغلب با سياق اطناب بيان مى‏كنند.(56)
5 - گفتگوى احسن و گفتار نيكو در برخورد با مخالفان‏
عامل ديگر موفقيّت رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله در هدايت مردم و تبليغ، كلام نيكو در گفتگو، و برخورد با مشركان و گروه‏هاى اهل كتاب بود. قرآن كريم مسلمانان را موظف به حسن كلام در مراوده و گفتگو با ديگران نموده است و به رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
«
قُل لعبادى يَقُولُوا الَّتى هِىَ أَحْسَن»(57)؛ «به بندگانم بگو سخنى بگوييد كه بهترين باشد
و يا به مسلمانان مى‏فرمايد:
«
قُولُوا للنّاس حسناً»(58)؛ «با مردم خوش سخن بگوييد
خداوند براى تأليف قلوب و همدلى، رعايت ادب در گفتار و زيبا سخن گفتن در مباحثه و گفت و شنود و اقامه‏ى برهان با مخالفان و معاندان را به رسول خداصلى الله عليه وآله گوشزد كرده است و مى‏فرمايد:
«
اُدْعَ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ وَجادِلْهُم بِالَّتى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهتَدِينَ»؛ «با حكمت واندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما، وبا آنها به روشى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن.»(59)
و باز قرآن كريم به مسلمانان متذكر مى‏شود:
«
ولا تُجادِلُوا اَهْلَ الكِتابِ إِلاّ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن»(60)؛ «با اهل كتاب جز با روشى نيكوتر گفتگو نكنيد
6 - هماهنگى گفتار و كردار رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله‏
يكى از شيوه‏هاى اخلاقى و تبليغى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله براى هدايت مردم عمل به گفتارش بود. آن حضرت چنان نفس خود را تهذيب كرده بود كه كردارش با گفته هايش هماهنگ شود تا مبادا مصداق اين آيات گردد:
«
يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاتَفْعَلُونَ»؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چرا سخنى مى‏گوييد كه عمل نمى‏كنيد؟»(61)
«
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتبَ أَفَلا تَعْقِلُونَ»؛ «آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد، امّا خودتان را فراموش مى‏كنيد؟»(62)
و خود آن حضرت مى‏فرمود:
«
من لمْ يَحْسُبْ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ خَطاياهُ وَحَضَرَ عذابَهُ»(63)؛ «كسى كه گفتارش را از كردارش به شمار نياورد، گناهانش بسيار شود و عذاب او آماده گردد
بدين سان روشن مى‏گردد رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله گفتارش با كردارش هماهنگ بود و مسلمانان را توصيه مى‏كرد در برابر گفتار خود احساس وظيفه نمايند و بدانند كه در برابر سخنان خود مسؤول هستند و جدايى گفتار با عمل را موجب افزايش گناهان مى‏دانست. به قول حافظ:
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس‏
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى‏كنند
7 - هدفمندى و برنامه‏ريزى‏
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله از همان روزهاى آغازين بعثت خود يك برنامه‏ى زمان‏بندى و هدفمند براى تخريب ضلالت و فرهنگ جاهلى، تهذيب و هدايت مردم، كادرسازى و خنثى كردن مبارزات مشركين طرح‏ريزى كرد. رسول خداصلى الله عليه وآله نخست، هدف خود را براى پيروانش ترسيم كرد و سپس در اعلان دعوت عمومى، آرمان‏هاى خود را روشن نمود و در ابطح به پا خاست و فرمود:
«
انّى رسول اللّه ادعُوكُمْ الى عبادَةِ اللّه وحده وتركِ عبادة الاصنامِ الَّتى لا تنفعُ ولا تضرُّ ولا تخلُقُ وَلا ترْزُقُ وَلا تُحْيى وَلا تُميتُ»(64)؛ «همانا من فرستاده خدا هستم، شما را به پرستش خداى يگانه و رها ساختن پرستش بت‏هايى كه سودى نمى‏دهند و زيانى ندارند و نمى‏آفرينند و روزى نمى‏دهند و زنده نمى‏كنند ونمى ميرانند، دعوت مى‏كنم
به خوبى روشن است تعيين هدف از سوى آن حضرت، موجب پذيرش آرمان‏هاى وى مى‏شد.
همان گونه كه خداوند در آغاز بعثت به وى فرمود:
«
بگو من مأمورم كه خداى يگانه را بپرستم و شريكى براى او قايل نشوم، به سوى او دعوت مى‏كنم و بازگشت من به سوى اوست.»(65)
8 - كادرسازى از نيروهاى جوان‏
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله به خوبى مى‏دانست كه براى يك انقلاب اعتقادى و فرهنگى و اصلاح يك جامعه‏ى جاهلى و تغييرات اجتماعى در آن، به نيروى انسانى كافى نياز مبرم دارد بدين منظور به تربيت نيروى مورد نياز همت گماشت.
منابع تاريخى براى ما روشن مى‏كنند كه رسول خداصلى الله عليه وآله بيشترين نيروى تبليغى خود را صرف هدايت جوانان مى‏كرد؛ به گونه‏اى كه متوسط سن مسلمانان نخستين حدود 30 سال بود. افرادى همچون امام على‏عليه السلام، ده سال،(66) مُصْعَب بن عُمَير، مبلّغ رسول خدا در يثرب، 27 سال،(67) جعفر بن ابى طالب، رهبر مسلمانان مهاجر به حبشه، 23 سال،(68) و ارقم بن ابى الارقم كه منزل وى دار التبليغ رسول خداصلى الله عليه وآله بود، 18 سال داشت.(69) چنين مى‏نمايد بيشتر مسلمانان اوليه از جوانان بودند، زيرا فرستادگان قريش به حبشه در حضور نجاشى گفتند: «گروهى از جوانان نابخرد و ابلهان قوم ما به تازگى از دين پدران ما دست كشيده و به دين تازه‏اى وارد شده‏اند.»(70) سخن نمايندگان مكّه بر ما روشن مى‏كند كه رسول خداصلى الله عليه وآله تلاش گسترده‏اى را براى كادرسازى از ميان جوانان آغاز كرده بود تا آينده‏ى نهضت خود را تضمين كند، زيرا آنان قدرت و توانايى بيشترى براى تلاش و كوشش در راه گسترش نهضت رسول خداصلى الله عليه وآله داشتند و نسبت به كسانى كه بافت فكرى و روحى آنان با سنت‏ها و آداب و رسوم جاهلى شكل گرفته بود از استعداد بيشترى جهت پذيرش اسلام برخوردار بودند.
9 - يارى خواستن از خداوند
يكى ديگر از علل موفقيّت رسول خداصلى الله عليه وآله در دوران بعثت، يارى جستن آن حضرت از خداوند بود، زيرا شكنجه‏ها و فشارهاى سخت و طاقت فرساى قريش بر يارانش و تهمت‏هاى گوناگونى همچون ساحرى، كهانت، جنون و شاعرى كه به خود آن حضرت مى‏زدند، موانع بزرگى در ادامه‏ى راه دعوت و هدايت مردم بود. لذا رسول خداصلى الله عليه وآله با اتكا و كمك از خداوند، مشكلات و موانع را هموار مى‏كرد و استوار و محكم به راه خود ادامه مى‏داد؛ آن‏گونه كه قرآن مى‏فرمايد:
«
قُلْ إِنّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إلَيْهِ أَدْعُوا وَإلَيْهِ مَأَبِ»؛ «بگو من مأمورم خداى يكتا را بپرستم و هرگز به او شرك نياورم و به سوى او دعوت كنم كه بازگشت به سوى اوست.»(71)
و يا مى‏فرمايد:
«
قُلْ هُوَ رَبّى لااِلهَ الاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وإِليْهِ مَتابِ»(72)؛ «بگو او خداى من است و جز آن خدايى نيست و من بر او توكّل كرده‏ام و روى اميدم به سوى اوست
رسول خداصلى الله عليه وآله در سفر طائف، هنگامى كه اراذل و اوباش، به دستور سران شهر، آن حضرت را سنگباران كردند، در مناجات بلند و عارفانه‏ى خود فرمود: «خدايا، ضعف نيرو و ناتوانى خود را به درگاهت عرضه مى‏دارم، تو پروردگار مهربان و بخشنده‏اى، تو خداى ضعيفانى و تو پروردگار من هستى، مرا به چه كسى واگذار مى‏كنى؟»(73)
نتيجه‏
از آن‏چه گذشت بر ما روشن مى‏گردد، پس از بعثت نبوى، هنگامى كه مشركين و سران قريش حيات اجتماعى و فرهنگى خود را در خطر ديدند، از هر گونه اتهام و فشارهاى سخت و شكنجه‏هاى طاقت فرسا نسبت به رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله و يارانش كوتاهى نكردند و با تمام قوا با نداى آزادى بخش اسلام مبارزه كردند. اين موانع و مشكلات، سدّ و مانع بزرگى در پيش روى آن حضرت و اهداف عالى وى بود، ولى نتوانست از پيروزى و موفقيت رسول خداصلى الله عليه وآله جلوگيرى نمايد.
در بررسى انجام گرفته، مى‏توان علل موفقيّت و پيروزى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله در دوران بعثت و نتايج پر بار آن را چنين برشمرد:
1 -
اقدامات رسول خدا براى سالم‏سازى وتربيت نيروى راستين مدافع اسلام؛ 2 - ارتقاى سطح آگاهى و بصيرت مسلمانان نخستين؛ 3 - اخلاق و شخصيّت معنوى و ظاهرى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله؛ 4 - صبر و استقامت در برابر مشكلات و موانع؛ 5 - قرآن كريم، معجزه‏ى رسول خداصلى الله عليه وآله ؛ 6- گفتگوى احسن و گفتار نيكو در برخورد با مخالفان؛ 7 - هماهنگى گفتار و كردار رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله ؛ 8 - هدفمندى و برنامه‏ريزى؛ 9- كادرسازى از نيروى جوانان؛ 10 - استعانت و يارى از خداوند.
منابع‏
1 . قرآن كريم، ترجمه: مهدى الهى قمشه‏اى، تهران: انتشارات اُسوه، 1375 ش.
2 .
ابن الاثير، اُسد الغابه فى معرفة الصحابه، بيروت: دار احياء التراث العربى، بى تا.
3 .
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، بيروت: دار صادر، بى تا.
4 .
ابن هشام، عبدالملك، السيرة النّبويّه، تحقيق: مصطفى سقا و ديگران، مصر: مطبعه مصطفى البابى الحلبى، 1375 ق.
5 .
بلاذرى، احمد بن يحيى بن جابر، انساب الاشراف، تحقيق: سهيل زكّار و رياض زركلى، بيروت: دار الفكر، 1242 ق.
6 .
طباطبايى، سيّد محمد حسين، قرآن در اسلام، تهران: دار الكتب الاسلاميّه، 1350 ش.
7 .
طبرى، محمد بن جرير، الرسل والملوك، بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1409 ق.
8 .
على‏عليه السلام، نهج البلاغه، ترجمه و شرح: علينقى فيض الاسلام، تهران، بى تا.
9 .
فتّال نيشابورى، محمد بن حسن، روضة الواعظين، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى، تهران: نشر نى، 1366 ش.
10 .
محمدى رى‏شهرى، محمد، ميزان الحكمه، قم: دار الحديث، 1416 ق.
11 .
واقدى، محمد بن عمر، المغازى، تحقيق: مارسدن جونز، بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1409 ق.
12 .
يعقوبى، ابن واضح، تاريخ، ترجمه: محمد ابراهيم آيتى، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1362 ش.
پی نوشت ها:
1) عضو هيأت علمى دانشگاه اصفهان .
2)
ابن هشام، السيرة النبويّه، القسم الاول، ص 250.
3)
شعراء / 214. ترجمه: «نخست، خويشان نزديك خودت را بترسان
4)
طبرى، تاريخ، الجزء الثانى، ص 63.
5)
سبأ / 34 - 35.
6)
زخرف / 22 - 23 و مائده 104.
7)
طور / 29 و 30.
8)
ابن هشام، السيرة النبويّه، القسم الاول، ص 391.
9)
بلاذرى، انساب الاشراف، الجزء الاول، ص 157.
10)
همان، ص 159.
11)
هود / 88.
12)
يوسف / 108.
13)
زمر / 9.
14)
ابن سعد، الطبقات الكبرى، المجلد الاول، صص 364 و 415؛ فتّال نيشابورى، روضة الواعظين، ص 132.
15)
احزاب / 21.
16)
واقدى، المغازى، الجزء الثانى، ص 598.
17)
احزاب / 64.
18)
آل عمران / 159.
19)
على‏عليه السلام، نهج البلاغه‏فيض الاسلام، خطبه‏ى 107، ص 321.
20)
واقدى، المغازى، الجزء الثالث، ص 937.
21)
ابن سعد، الطبقات، المجلد الرابع، ص 238.
22)
ابن هشام، السيرة النّبويّة، القسم الثانى، ص 590.
23)
ابن الاثير، اُسد الغابه، الجزء الاول، ص 148.
24)
يعقوبى، تاريخ، المجلد الثانى، ص 94.
25)
همان، ص 92.
26)
ابن سعد، الطبقات، المجلد الاول، ص 377.
27)
همان، ص 382.
28)
ابن هشام، السّيرة النّبويّة، القسم الثانى، ص 417.
29)
واقدى، المغازى، الجزء الثالث، ص 954.
30)
سعيد الدين محمّد بن مسعود كازرونى، نهاية المسؤول فى روايه الرسول، جلد اول، ص 342.
31)
يعقوبى، تاريخ، المجلد الثانى، ص 92.
32)
ابن سعد، الطبقات، المجلد الاول، ص 400.
33)
همان، ص 465.
34)
على‏عليه السلام، نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه‏ى 169، ص 512.
35)
ابن سعد، الطبقات، المجلد الثانى، ص 237.
36)
شعرا / 215.
37)
توبه / 128.
38)
اعراف / 157.
39)
قلم / 4.
40)
نهج الفصاحه، ص 288، شماره 1372.
41)
نحل / 127.
42)
مزمّل / 10. خداوند در آيه‏ى 34 سوره‏ى انعام، رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله را همچون پيغمبران پيشين، به پايدارى دعوت مى‏كند.
43)
فصّلت / 26.
44)
همان، 42.
45)
بقره / 185.
46)
فصّلت / 42.
47)
اعراف / 157.
48)
نحل / 89.
49)
احقاف / 30.
50)
نساء / 82.
51)
بقره/ 23؛ يونس / 38؛ اسراء / 88؛ هود / 38.
52)
كهف / 27؛ انعام / 34 و 115.
53)
على‏عليه السلام، نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 189، ص 641.
54)
سيّد محمّد حسين طباطبايى، قرآن در اسلام، ص 118.
55)
همان، ص 11.
56)
همان، ص 102.
57)
اسرا / 53.
58)
بقره / 83.
59)
نحل / 125.
60)
عنكبوت / 46.
61)
صف / 2.
62)
بقره / 44.
63)
محمدى رى شهرى، محمد، ميزان الحكمه، المجلد الثالث، ص 2738.
64)
يعقوبى، تاريخ، جلد اول، ص 379.
65)
رعد / 36.
66)
ابن هشام، السيرة النّبويّه، القسم الاول، ص 245.
67)
ابن الاثير، اسد الغابه، المجلد الرابع، ص 369.
68)
همان، المجلد الاول، ص 289.
69)
همان، ص 60.
70)
ابن هشام، السيرة النّبويّه، القسم الاول، ص 325.
71)
رعد / 36.
72)
رعد / 30.
73)
ابن هشام، السيرة النّبويّه، القسم الاول، ص 419.
منبع: فصلنامه اخلاق

چاپایمیل