حضرت عیسی و زن بدکاره‏

حضرت عیسی مسیح در ایام جوانی بود و در حالی که ازدواج نکرده بود، به سوی خدا عروج کرد. یک روز حضرت عیسی از خانه یک زن بدکاره بیرون آمد. یک نفر مسیح را دید که از آنجا بیرون می‌آید و می‌دانست آنجا خانه زن بدکاره است! حضرت مسیح، او را دید، صدایش زد و گفت: دیدی از کجا بیرون آمدم؟ پاسخ داد: بله! دیدم! گفت می‌دانی چرا آنجا بودم؟ گفت: خیر! حضرت گفت: بیماران دوگونه‌اند. یکی بیماری جسم دارد و باید به پزشک مراجعه کند. نوع دیگر، بیماری است که دکتر باید بالای سرش حاضر شود، چون نمی‌تواند تکان بخورد و نمی‌فهمد.حضرت ادامه می‌دهد: این خانم بیماری بود که نمی‌تواند به دکتر برود. باید دکتر بالای سرش می‌رفت. من طبیب الهی هستم و نباید منتظر بیمار باشم. این زن، بیمار از پا افتاده بود. ندیدمش، از پشت در با او گفتگو کردم و توبه کرد و از این پس، دیگر زنا نخواهد کرد.

دونکته از این داستان:
نکته اول، این توضیحات عیسی برای توجیه کردن آن فرد بود تا به گناه نیفتد، به نابجا قضاوت نکند و با قضاوت اشتباه خود به نقل ماجرا نپردازد.
نکته دوم اینکه باید بر سر برخی بیماران جامعه حاضر شد، نه اینکه منتظر ماند تا به ما مراجعه کنند. (به نقل از حجت الاسلام انصاریان)

چاپایمیل